CINEMARCH

زمان ازدست‌رفته

با خواندن يادداشت يک دوست وبلاگ‌نویس، ناخودآگاه به ياد اين ضرب‌المثل ارمنستانی افتادم:

نيمه نخست زندگی هرکس را پدر و مادرش تباه می‌کنند؛ و نيمه دوم آن را فرزندانش.

خوب به اين گفته بيانديشيد. همه ما، در سالهای کودکی، نوجوانی و جوانی، با بازدارندگيهای پدر و مادر روبه‌رو می‌شويم؛ که ما را از رسيدن به خواسته‌هايمان بازمی‌دارند. سپس در بزرگسالی که خودمان پدر يا مادر و دارای فرزند می‌شويم، همان رفتاری را که پدر و مادرمان با ما داشته‌اند، با فرزندانمان داريم؛ و فرزندانمان نيز، همان که ما بر سر پدر و مادرمان می‌آورديم، به سر ما می‌آورند. از هرسو که بنگريم، از ماست که بر ماست!

+ يعقوب رشتچيان ; ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢
comment نظرات ()

خيام نيشابوری

امروز، ۲۸ ارديبهشت، زادروز عمر خيام نيشابوری، دانشمند و رياضيدان و ستاره‌شناس و ... و چارپاره (رباعی) سرای نامی ايران است. عمر خيام، از آن چهره‌های بی‌همتايی است که در تاريخ کمتر مردم و سرزمينی، همانندی برای او می‌توان يافت. دستگاه گاهشماری امروز ما، که درست‌ترین نمونه در جهان به‌شمار می‌رود، یکی از بی‌شمار کارهای بزرگ خیام است؛ و با اینکه همه‌روزه با آن سروکار داریم، کمتر از او یادمی‌کنیم. خیام دانشمند و ریاضیدان، شاید برای توده مردم چندان شناخته‌شده نباشد، اما همه ما، با شعرهای چارپاره او به‌خوبی آشنا هستیم. امروزه، پایگاههای الکترونیک چندی، درباره خیام ریاضیدان و شاعر می‌توان یافت؛ و چه بزرگداشتی بهتر از اینکه چندتا از چارپاره‌های او را، که بسیار دوست دارم، در اینجا بیاورم:

ما و می و معشوق در اين کنج خراب
فارغ ز اميد رفتن و بيم عذاب
جان و تن و جام و جامه در رهن شراب
آزاد ز خاک و باد و ز آتش و آب.
****
اين بحر وجود آمده بيرون ز نهفت
کس نيست که اين گوهر تحقيق بسفت
هر کس سخنی از سر سودا گفتند
زان روی که هست کس نمی‌داند گفت.
****
چون نيست ز هرچه هست جز باد به‌دست
چون هست به‌هرچه هست نقصان و شکست
انگار که هرچه هست در عالم نيست
پندار که هرچه نيست در عالم هست.
****
ساقی! غم من بلندآوازه شدست
سرمستی من برون ز اندازه شدست
با موی سپيد سرخوشم کز خط تو
پيرانه‌سرم بهار دل تازه شدست.
****
گويند که دوزخی بود عاشق و مست
قولی است خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود
فردا باشد بهشت همچون کف دست.
****
افسوس که بی‌فايده فرسوده شديم
در طاس سپهر سرنگون سوده شديم
دردا و ندامتا که تا چشم زديم
نابوده به کام خويش نابوده شديم.
****
من ظاهر نيستی و هستی دانم
من باطن هر فراز و پستی دانم
با اين‌همه از دانش خود شرمم باد
گر مرتبه‌ای ورای مستی دانم.
****
هر يک‌چندی يکی برآيد که منم
با نعمت و با سيم و زر آيد که منم
چون کارک او نظام‌گيرد، روزی
ناگه اجل از کمين درآيد که منم!
****
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وين حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفت‌وگوی من و تو
چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من.
****
قومی متفکرند اندر ره دين
قومی به‌گمان فتاده در راه يقين
می‌ترسم از آن که بانگ آيد روزی
که ای بی‌خبران! راه نه آن است نه اين.

+ يعقوب رشتچيان ; ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٢
comment نظرات ()

فردوسی و شاهنامه

امروز، روز بزرگداشت فردوسی، حماسه‌سرای جاويد ايران است. ارزش والای شاهنامه فردوسی در اين است که بزرگترين گنجينه زبان سره پارسی است و از پس سده‌ها، پاسدار زبان و فرهنگ باستانی اين سرزمين است. شعر فردوسی، شايد ژرفای فلسفی شعر مولوی يا چندلايگی عرفانی - فلسفی شعر حافظ را نداشته‌باشد، اما سرچشمه پايان‌ناپذيری است که زبان فارسی را سيراب می‌کند و همين يک ويژگی، ماندگاری آن را بسنده است.
درباره زادروز فردوسی، ديدگاهها بسيار و ناهمگون‌اند و پژوهشهای چندی در اين زمينه انجام ‌گرفته‌است. نکته اما، ارزش فرهنگی شاهنامه است و بايستگی خواندن همواره آن برای ما فارسی‌زبانها. متن کامل شاهنامه، در Geeges يافتنی است. اما فردوسی، خود نیک می‌دانست که چه می‌کند و کار او در سرودن شاهنامه، ماندگار و جاوید خواهد بود.















+ يعقوب رشتچيان ; ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٢
comment نظرات ()

آرارات

ارديبهشت، ماه سالگردها و سالروزهای چندی است:
روز یکم، روز بزرگداشت سعدی و سالگرد مرگ سهراب سپهری است (و من در افسوس که نتوانستم يادداشتی در اين‌باره بنويسم.).
چهارم ارديبهشت، برابر با ۲۴ آوریل، سالروز کشتار ارمنيان به‌دست ارتش عثمانی در سال ۱۹۱۵ است.
نهم اين ماه، روز شوراها بود؛ و يازدهم آن نيز، برابر با يکم ماه مه، روز جهانی کارگر، که يادداشتی درباره آن نوشته‌ام.
روز دوازهم، روز معلم؛ روز هجدهم، برابر با هشتم مه، روز جهانی صليب سرخ بود؛ و روز بيست‌وپنجم، روز بزرگداشت فردوسی سراينده نامدار ماست.
۲۷ ارديبهشت، برابر با ۱۷ مه، روز جهانی ارتباطات است؛ و آخرسر، ۲۸ام اين ماه، برابر با ۱۸ مه، روز جهانی موزه و ميراث فرهنگی و روز بزرگداشت خيام نيشابوری است.
آرارات، کوه بلندی در نزديکی مرز ايران، در جنوب ترکيه است؛ که از دیدگاه تاریخ آیینها، پیشینه‌ای درخور یادآوری دارد.
کسانی، به‌ویژه پیروان مسیح، بر این باورند که کشتی نوح، پس از فرونشستن توفان، بر این کوه آرام گرفته‌است. اینان، درپی یافتن بازمانده‌های کشتی، بسیار سفرها به آرارات داشته و گویا نشانه‌هایی نیز یافته‌اند.
کوه آرارات، برای ارمنیان اما، نشانه سرزمین مادری آنان و یادآور روز تلخ ۲۴ آوریل ۱۹۱۵ است؛ روزی که ارتش دولت عثمانی، که در گرماگرم جنگ نخست جهانی با آلمان هم‌پیمان بود، در چارچوب یک کینه‌توزی نژادی - آیینی، دست به نسل‌کشی در میان ارمنیان قلمروی خود زد و سرانجام، نزدیک به یک‌سوم از آنان (بیش از یک میلیون نفر) را نابود کرد.
آتوم اگویان، فیلمساز ارمنی کانادایی، فیلم آرارات Ararat را، درباره این روز تاریخی و آن رویداد غم‌انگیز ساخته‌است. فیلم آرارات، در سه تراز جدا ازهم، به رویداد ۲۴ آوریل می‌پردازد:
۱) در فیلم، یک فیلمساز ارمنی، سرگرم ساختن فیلمی درباره این رویداد است؛
۲) یکی از کاراکترهای فیلم، که یک تاریخ‌نویس ارمنی است، سرگرم پژوهش در زندگی یکی از بازماندگان آن رویداد است؛
۳) خود متن فیلم اگویان، با رویکرد به گروهی ارمنی امروزی، که کاراکترهای فیلم و بازیگران آن فیلم درون فیلم هستند، به‌شکلی ناسرراست و نه‌چندان آشکار، به بازسازی رویداد گذشته می‌پردازد.
اگویان، با درهم‌آمیزی این سه لایه، ساختار بازگفتی بسیار پیچیده‌ای فراهم آورده‌است؛ که با پیوندها و بستگیهای پیچ‌درپیچ کاراکترها، دوچندان پیچیده می‌نماید. کشمکش میان آدمهای فیلم، به‌شکلی دوپهلو، به بازخوانی و بازنمایی رویداد گذشته نیاکان آنها بازمی‌گردد. از سوی دیگر، نمایش صحنه‌های فیلم درون فیلم، دستاویزی برای بازسازی فیلمی رویداد گذشته، در متن فیلم اگویان است.
پیچیدگی بازگفتی فیلم، که شگردی شاید پسامدرن برای گریز از بازسازی موبه‌موی یک رویداد تاریخی است، اگرچه آرارات را از قلمروی فیلمهای تاریخی دورمی‌کند، اما بیننده را نیز، آنچنانکه باید، از درگیر شدن با واقعیت آن رویداد تاریخی بازمی‌دارد. تنها کارکرد راستین فیلم اگویان، انگیزش بیننده برای جست‌وجو در چندوچون آن رویداد تاریخی است و بس. اما شگردپردازی اگویان، بیننده را در زمینه گزافه‌گوییهایی که با گذشت زمان به واقعیت آن رویداد تاریخی افزوده شده‌است، دچار بدگمانی می‌کند. آن رویداد تاریخی، اگر تنها از دریچه دوربین اگویان نگریسته‌شود، چندان‌هم باورکردنی به‌دیده نمی‌آید.

+ يعقوب رشتچيان ; ٥:٤۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٢
comment نظرات ()

سينمای ۲۰ساله

فرانسوا تروفو:
بدترین فیلم یک فیلمساز خوب، بهتر و دیدنی‌تر از بهترین فیلم یک کارگردان بد است.

سينمای پس از انقلاب ايران، در گرماگرم جشنواره ۲۱ام فيلم فجر، ۲۰ساله شد. ماهنامه صنعت سينما، که شماری از نقدها و نوشته‌های من درباره فيلم و سينما در آن به‌چاپ می‌رسد، در شماره ۹ خود، بهترين فيلمها، فيلمسازان و دست‌اندرکاران اين سينمای ۲۰ساله را، در چارچوب گزينشهای منتقدان و نويسندگان خود برگزيده‌است. متن زير، يادداشتی است که درباره همين گزينش نوشته‌ام.
می‌دانم که ساخت فيلم، کار گروهی است؛ و هر فيلم، فرآورده‌ای است برآيند کار، دانش، آزمودگی، انديشه و هنر بی‌شمار فناوران و پيشه‌وران. با اين‌همه، در رويکرد به فيلم همچون اثر هنری، خوب و بد سينما برای من، تنها در پيکره فيلمساز معنا می‌يابد و بس. يک فيلمساز بد، اگر همه بهترينها را هم به‌کارگيرد، باز فيلم بدی خواهد ساخت. يک فيلم بد، اگر بهترين فيلمنامه، بهترين فيلمبرداری، بهترين بازيها و بهترين ...ها را هم داشته‌باشد، بازهم فيلم بدی است؛ و يک فيلم خوب، خوب است هرچند که تک‌تک همه‌چيزش، خوب يا بهترين نباشد.
از اين‌رو، برای گزينش بهترينهای سينمای ايران در ۲۰ سال گذشته، بايد از چند فيلمساز و شماری از فيلمهای آنها، که تنها اندوخته باارزش سینمای ايران است، نام ببرم:

بهرام بيضايی:

مرگ يزدگرد
شايد وقتی ديگر
باشو، غريبه کوچک


ناصر تقوايی:

ناخدا خورشيد




عباس کيارستمی:

طعم گيلاس
باد ما را خواهد برد
زير درختان زيتون


محسن مخملباف:

ناصرالدين شاه آکتور سينما
دستفروش (تکه دوم)
در(قصه‌های کيش)


داريوش مهرجويی:

درخت گلابی
ليلا
بانو



+ يعقوب رشتچيان ; ٤:٥۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٢
comment نظرات ()

روز کارگر

امروز، يازده ارديبهشت برابر با يکم ماه مه، روز جهانی کارگر است.
روز جهانی کارگر، بر همه کارگران گرامی باد.


اما کارگر کيست؟ هر آن‌کس که سرمايه و ابزار کار از آن خود ندارد؛ و ناگزير از کارکردن برای ديگرانی است که سرمايه‌دارند. کارگر، کسی است که تنها سرمايه او، کار اوست. در اين چارچوب، آدمها در جهان، دو دسته‌اند: گروه نخست، کسان اندکی که سرمايه دارند؛ و گروه دوم، انبوه توده‌هايی که ناگزير از کارکردن برای گروه نخست هستند؛ خواه کارگرانی ساده و افزارمند باشند، یا کارشناسانی دانش‌آموخته و دانشمند. به اين‌سان، در جهانی به‌سر می‌بريم که دو راه بيشتر پيش رو نيست:
يا بايد از ديگران بهره‌کشی کنی،
يا ديگران بهره‌ات را بکشند.
من خود، با اينکه راه نخست را می‌توانم رفت، اما راه دوم را دوست‌تر دارم.
جهان آدمی، بر راه نخست استوار بوده و هست؛ و معنای آشکار این گفته آن است که جهان آدمی، پیشاتاریخ خود را می‌گذراند. اما شاید روزی برسد که انگاره بهره‌کشی انسانی از دیگران، از میان برود و تاریخ راستین آدمی آغاز شود. در چنان روزی، به گفته نیچه از زبان زرتشت: « ... در سپیده‌دم تاریخ، آدمی زایش دوباره خواهد یافت.».

+ يعقوب رشتچيان ; ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٢
comment نظرات ()

نامها و معناها

آيا همه نامها بامعنا هستند؟ آيا هر نامی، بايد معنايی داشته‌ باشد؟ آدمی، بر هر پدیده نامی می‌گذارد تا آن را در میان پدیده‌های دیگر (به‌ویژه در میان همگونهای آن) برجسته سازد. نامهايی که بر فيلمها گذارده می‌شوند نيز چنين کارکردی دارند؛ و افزون بر اين، چيزی از درونمايه فيلم در نام آن هست. نام فيلم، نشانه‌ای است از آنچه در فيلم می‌گذرد. با شنيدن نام يک فيلم، انگاره‌ای از پيرنگ يا داستان؛ و معنا و درونمايه فيلم، شکل‌می‌گيرد. فيلمهای بازاری پيش‌پاافتاده، با نامی که بر آنها گذاشته شده‌است، خود را لو می‌دهند. فيلم را نديده، می‌دانی که چگونه است. اما فيلمهای انديشگرانه و جدی، نامهای سنجيده‌تر و نهفته‌تری دارند. در رويارويی با پاری از نامها این‌‌گونه فيلمها، نياز به انديشيدن هست. گاه نيز، نام فيلم، بسته به درونمايه خود اثر، چندلايه و تفسيرپذير است؛ همزمان، چند معنا از آن دريافتنی است. اما همه نامهايی که بر فيلمها گذاشته می‌شوند، چنين نيستند.
روبرتو روسلينی ،ژان-لوک گودار ،پيرپائولو پازولينی و اوگو گرگورتی، در سال ۱۹۶۲، هر کدام فيلم کوتاهی ساختند. اين چهار فيلم کوتاه، نه در چارچوب سبکهای کاری خودويژه چهار فيلمساز؛ و نه از ديدگاه دستمايه و درونمايه، هيچ بستگی و پيوندی باهم ندارند. اما تهيه‌کننده فيلم، با سرهم‌کردن آن چهار فيلم کوتاه، فيلم بلندی ساخت و نام روگوپاگ بر آن نهاد. اين نام، يک واژه يا نام ساختگی است؛ و از سرهم کردن بخش نخست نامهای چهار فيلمساز آن به‌دست آمده‌است: RoGoPaG.
هفته پيش، فيلمی از سينمای جمهوری چک، به نام Helimadoe ديدم. با اين گمان که نام فيلم، يک واژه بامعنای چک است، برای يافتن معنای آن، به جست‌وجو پرداختم، اما به‌جايی نرسيدم. معنای اين نام، که واژه‌ای ساختگی است، پس از ديدن فيلم برایم روشن شد. پزشک ميانسالی، روزگار نوجوانی و نخستين دلدادگی خود را به‌يادمی‌آورد: او، تابستانی را در خانه پزشک پير دهکده می‌گذراند. پزشک پیر، پنج دختر به نامهای Helena ،Lida، Marie، Dora، Ema دارد. اميل نوجوان، با هر يک از اين دختران، به‌شکلی پيوند می‌يابد. Ema، کوچکترين دختر، همسال اوست، وی اما دل به Dora می‌بندد که نافرجام می‌ماند و دختر با مردی ديگر از خانه پدر می‌رود. نام فيلم، که برای ما، واژه‌ای بی‌معناست، واژه‌ای يادآور تابستان آن سال و نخستین عشق نافرجام قهرمان فيلم است و با کنارهم گذاشته‌شدن بخشهای نخست نامهای پنج دختر ساخته شده‌است: HeLiMaDoE.

+ يعقوب رشتچيان ; ٦:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٢
comment نظرات ()