CINEMARCH

واژه‌بازی۲

شماری از نشانه‌های الفبای انگليسی، از اين ويژگی برخوردارند که به‌هنگام خوانش، با واژه‌هايی هماوا هستند. در اين چارچوب، پاری از واژه‌های انگليسی را می‌توان به‌شيوه کوتاه نوشت. برای نمونه، نشانه C، با واژه‌های sea و see هماواست؛ يا نشانه I، واژه به‌معنای من نيز هست. از اين‌روست که کوتاه‌نويسی انگليسی، شيوه‌ای بسيار جاافتاده و آشنا می‌نمايد و کاربرد فراوان دارد. در زير، چند نمونه از واژه‌ها و جمله‌های کوتاه‌شده انگليسی را آورده‌ام:

2B (بودن)، 2C (ديدن)، ICU (می‌بينمت)، VR (ما هستيم)، UR (تو هستی)، B4 (پيش از)، BUT (زيبايی)، DUT (وظيفه)، 2NT (بيست)، 4T (چهل)، 6T (شست)، Y (چرا) ...

به همين‌سان، شماری از واژه‌های فارسی را هم، با به‌کارگيری نشانه‌های انگليسی می‌توان کوتاه نوشت: ايوان (A1ديوان (D1کيوان (K1ای‌وای (AY)، عيدی (ADبيار (BR)، طوطی (2T)، ...

پاری از نشانه‌های الفبای فارسی هم، ويژگی کم‌وبيش همانندی با نشانه‌های يادشده دارند و با بهره‌گيری از آوای خوانشی آنها می‌توان واژه‌هايی را در شکل کوتاه‌شده آنها نوشت. اما شمار واژه‌های فارسی کوتاه‌شده‌ای که با يک يا چند نشانه می‌توان نوشت، بسيار اندک است: کف (کافهقی (قافيهقل (قافله). در برابر، با نشانه‌هايی مانند د، ذ، س، ش، ص، ق، ک، ل م، ن، واژه‌هايی را به‌شکل نيمه کوتاه می‌توان نوشت: پد (پدالمد (مدالجد (جدالاعتد (اعتدالگود (گودالابتذ (ابتذالشک (شکافصرات (صادراتسل (سلامغل (غلامکل (کلاملپ (لامپماش (ماشيناقل (اقلامترم (ترميمشم (شميمتصم (تصميمتعم (تعميم)؛ و کان، قان، ممن، اکن، جاج، لاج، به‌جای کانون، قانون، ممنون، اکنون، جاجيم، لاجيم و ...

اما از همه زيباتر و خنده‌دارتر، واژه‌هايی هستند که با آميزه‌ای از نشانه‌های فارسی و انگليسی نوشته‌ می‌شوند: O ق (اوقافS10 ک (استنکافE ل (ايلامS ل (اسلامN ذ (انزال) و ... آيا چنين واژه‌هايی می‌شناسيد؟

+ يعقوب رشتچيان ; ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸۳
comment نظرات ()

عاشيق غريب

سينمای شعر

عاشيق غريب، واپسين فيلم بلند سرگئی پاراجانف، فيلمساز گرجستانی، که در سال ۱۹۸۸ ساخته شده‌، يکسره در گستره فرهنگ آذری شکل‌گرفته است. دستمايه فيلم، برگرفته از يکی از آثار ميخاييل لرمانتوف، سراينده نامدار روس است. لرمانتوف، عاشيق غريب را، زمانی که به فرمان تزار از زادگاه خود رانده شده و در قفقاز به‌سرمی‌برد، بر پايه بازگفتی که از يک زن بومی شنيده‌بود، نوشت. افسانه عاشيق غريب اما، يکی از ديرسال‌ترين داستانهای فرهنگ آذری (گستره‌ای که آذربايجان ايران، جمهوری آذربايجان، بخش خاوری ترکيه، گرجستان و قفقاز را دربرمی‌گيرد) است و بازگفتهای گوناگونی از آن در دست است. افسانه عاشيق غريب، خود بازتابی از زندگی و سرگذشت عاشيقی است. نوازنده، سراينده و آوازه‌خوانهای دوره‌گرد آذری، که عاشيق ناميده می‌شوند، يکی از نمودهای برجسته فرهنگ و هنر مردمی آذربايجان هستند و داستان عاشيق غريب، داستان نمونه‌واری از زندگی و سرگذشت عاشيقهای خانه‌به‌دوش اين سرزمين است؛ کسانی که در سودای عشقی نافرجام، از اين آبادی به آن آبادی می‌روند و سرود عشق سرمی‌دهند و نام عاشق بر آنها برازنده است.

به‌گواهی نامهای آدمها و نامهای شهرهايی که در داستان آمده، عاشيق غريب يک افسانه ايرانی - آذری است. در متن آغازين داستان، بخشهای پرشماری درباره چندوچون زندگی در شهر تبريز ديده‌می‌شود. به همين‌سان، درباره شهرهايی مانند اصفهان و ... هم تکه‌هايی در داستان هست. در بازگفتی که پاراجانف برای فيلم خود برگزيده است، نام دلداده عاشيق غريب، ماه‌گل است. خود غريب نيز در پايان سفر و سرگردانی خود، با ياری خضر پيامبر و بر ترک اسب پرنده او، يک‌شبه از همدان به اردبيل برمی‌گردد تا به دلدار خود برسد و پاداش شکيبايی خويش را بگيرد. داستان عاشيق غريب، هماننديهايی با هزارويک‌شب ايرانی و افسانه اوليس (اوديسه) يونانی دارد. سفر و سرگردانی غريب و پايبندی ماه‌گل به او، هزار شبانه‌روز به‌درازا می‌کشد تا در روز هزارويکم به يکديگر برسند. از سوی ديگر، سفر دور و دراز غريب به سرزمينهای گوناگون؛ و آنچه در هر پاره از سفر بر سر او می‌آيد نيز، ساختار و متنی همسان با هزارويک‌شب دارد. همانندی داستان غريب با اوديسه نيز، به دورماندگی ناگزير اوليس از همسرش و سفر دور ودراز و پرماجرای او و بازگشت به نزد همسر در سر بزنگاه زناشويی ناگزير زن با مردی ديگر برمی‌گردد.

رويکرد هنرمندانه پاراجانف به افسانه آذری عاشيق غريب، همراه با بازگفت سينمايی او از افسانه‌ها و داستانهای اوکرايينی (در فيلم سايه‌های نياکان فراموش شده ما)، سرگذشت سايات نووا هنرمند ارمنی (در فيلم رنگ انار) و افسانه‌ای گرجی (در فيلم افسانه قلعه سورام)، به‌روشنی نشان می‌دهد که پاراجانف، به‌دور از هرگونه گرايش قومی - آيينی، شيفته و نگران فرهنگهای بومی بوده‌؛ و رويکرد هنرمندانه او به بازسازی سينمايی افسانه‌ها و داستانهای بومی قفقاز را، همانا واکنشی در برابر يورش يکسان‌سازی فرهنگ چيره روسی و ناچيز شماری و نابودسازی خرده - فرهنگهای بومی از سوی سردمداران شوروی بايد شمرد. در چنين چارچوبی است که هر يک از چهار فيلم پاراجانف، گردايه‌ای يکه و بی‌مانند از دستافريده‌های هنری گوناگون فرهنگی است که دستمايه فيلمهای او شده‌است. برای نمونه، فيلم عاشيق غريب، انباشته از نماهايی از نگاره‌ها، تنديسها و ديگر دستافريده‌های هنری است که هماهنگ با رويدادهای داستان، به‌نمايش گذاشته می‌شوند. اين نماها، کاربرد دراماتيک ندارند؛ پيايند بازگفت (روايت) داستان را، دچار گسست می‌کنند؛ و چون در جهان بيرون از بازگفت فيلم هستی دارند، به‌نمايش درمی‌آيند تا ديده شوند. هيچ معنای استعاری يا نمادينی در اين نماها نيست؛ نشان داده می‌شوند، چون هستند و فراتر از بودن، زيبا هستند و شايسته ديده‌شدن. در چارچوب چنين کاربردی است که سينمای پاراجانف را می‌توان سينمای شاعرانه ناميد. در اينجا، تصوير، رنگ و صدا، ابزارهای بازگفت يک داستان نيستند؛ و درهم‌آميزی آنها به‌جای شکل‌دادن به يک بازگفت، آفريننده ترکيبی شعری است. به‌همان‌گونه که کاربرد واژگان، می‌تواند به يک بازگفت يا به يک شعر بيانجامد، دو گونه کاربرد تصوير فيلمی نيز می‌تواند شکل‌دهنده سينمايی داستانگو (استوار بر بازگفت) يا فيلمی شاعرانه باشد. نمود ديگر کاربرد شعری تصوير فيلمی در عاشيق غريب، بهره‌گيری از معماری خودويژه بافت کهن شهر باکو است؛ که  نه‌تنها مکان شکل‌گيری رويدادهای فيلم است، بلکه خود همچون نمونه‌ ديگری از دستافريده‌های هنری فرهنگ ايرانی - آذری، در فيلم هستی يافته‌است.

بسياری کسان، به‌ويژه منتقدان باخترزمينی، در چارچوب گرفتاريهايی که پاراجانف با سردمداران شوروی داشت، با برداشتی سياسی، فيلم عاشيق غريب و سرگذشت قهرمان سرگشته آن را، کنايه‌ای از سرگذشت رنج‌آلود خود پاراجانف شمرده‌اند. اما در فراسوی هرگونه معنايابی سياسی، عاشيق غريب، تصويری از جايگاه هنرمند در جهان پيرامون اوست. هنر او، از سوی پولدارانی مانند پدر ماه‌گل، بی‌ارزش شمرده‌می‌شود. هنرمند ناگزير از هنرنمايی برای توده‌هايی است که کور، کر و لال هستند. فرمانروايان نيز، خواهان هنری هستند که در چنگ آنها باشد و برآورنده خواستهای آنها؛ هنری فرمايشی و ستايشگر شکوه دروغين آنها. 

+ يعقوب رشتچيان ; ٦:٥٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸۳
comment نظرات ()

چند تکه آسان

تکه ۱

شماری از کاريکلماتورهای من، در وبلاگ کاريکلماتور گذاشته شده‌است؛ وبلاگی که ويژه کاريکلماتور است و به‌ياد پرويز شاپور، بنيانگذار کاريکلماتورنويسی، برپا داشته شده‌است.

تکه ۲

هم‌چنان‌که در يادداشت آگاهی‌نامه نوشته‌ام، در برنامه شب نمايش عاشيق غريب، واپسين فيلم سرگئی پاراجانف، در فرهنگسرای نياوران، جايی هم برای من پيش‌بينی شده‌بود تا درباره اين فيلم سخن‌بگويم. شمار اندک مهمانان اين برنامه يک‌هفته‌ای، که در هيچ شبی از ۵۰ تن فراتر نرفت، گذشته از اين که زاده گمنامی و ناشناختگی پاراجانف و خودويژه بودن فيلمهای اوست، نشان‌می‌دهد که ديدگاه پاراجانف در زمينه باززنده‌سازی فرهنگهای بومی قفقاز، به‌شکل بازآفرينی سينمايی آنها؛ که کنشی هنرمندانه در برابر فرايند يکسان‌سازی فرهنگی دستگاه شوروی پيشين بود و گونه‌ای ايستادگی در برابر چيرگی فراگير فرهنگ روسی به‌شمار می‌رفت و مايه آن‌همه دردسر و گرفتاری برای پاراجانف شد، هنوز هم؛ و چه‌بسا بيش از پيش، درست است و يک بايستگی بی‌چون‌وچرا. اگر به‌جای فيلمهای پاراجانف، فيلمهايی از سينمای امروز هاليوود - که نمودهای سينمايی پديده جهانی‌‌شدن و يکسان‌سازی همه‌سويه جهان امروز هستند - به‌نمايش گذاشته می‌شد، آيا بازهم کمتر از ۵۰ نفر به فرهنگسرای نياوران می‌رفتند؟ رويدادی کوچک، با آموزه‌ای بزرگ!

تکه ۳

ارزنده‌ترين دستامد برنامه بزرگداشت پاراجانف، گذشته از بازبينی فيلمهای او، ديدار و آشنايی چهره‌به‌چهره با يک دوست وبلاگی بسيار گرامی - مجتبا گل‌محمدی - بود. او، نخستين و تنها دوست وبلاگی بود که در پاسخ به فراخوان من در آگاهی‌نامه، به فرهنگسرای نياوران آمد و زمينه‌ساز اين ديدار شد. نوشته‌های او را، در وبلاگ درنگ بخوانيد. رويدادی کوچک، اما بسيار خوشايند برای من.

تکه ۴

بازيهای فوتبال Euro2004، با قهرمانی شگفت‌آور يونان به‌پايان رسيد. اگرچه پيروزی يونان بر پرتقال خوشايند بود، اما از ديد من، تيم چک برای قهرمانی در اين بازيها، شايسته‌تر از يونان بود. رويدادی کوچک، اما آميزه شادی و غم.

+ يعقوب رشتچيان ; ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸۳
comment نظرات ()

آگاهی‌نامه

بزرگداشت پاراجانف 

از روز چهارم تيرماه، برنامه‌ای در بزرگداشت سرگئی پاراجانف، سينماگر و فيلمساز نامدار گرجستانی، در فرهنگسرای نياوران برپاست. نمايشگاهی از آثار هنری او، همراه با نمايش چهار فيلم بلند او، بخشهای اصلی برنامه است. روز ۴شنبه، ۱۰ تيرماه، فيلم عاشيق غريب ، در ساعت ۱۹ به‌نمايش درمی‌آيد و پس از آن، اين کمترين، با دانش اندک و ناچيز خود، درباره فيلم سخن خواهم گفت. ديدار دوستان گرامی، بی‌گمان مايه سرافرازی و سربلندی من خواهد بود.

دو سالانه

اين وبلاگ، امروز هفتم تيرماه، دوساله شد و گام در سومين سال هستی خود نهاد. يادآوری زادروز اين وبلاگ، بهانه خوبی است برای سپاسگزاری از بازديدها و پيام‌گذاريهای هرازگاهی دوستان بسيار گرامی و ارجمندی که مهربانيهای بی‌پايان آنها، تنها مايه دلگرمی من برای نوشتن در اينجا و سرپا نگه‌داشتن اين دفترچه به‌شمارمی‌رود. پاينده باشيد و شادکام.

+ يعقوب رشتچيان ; ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ تیر ،۱۳۸۳
comment نظرات ()

سينما و فوتبال

سينما و فوتبال، دو پرشکوه‌ترين آيين همگانی جهان مدرن هستند.  برای انسان مدرن، تالارهای سينما و ميدانهای فوتبال، در جايگاهی هم‌تراز با ارجمندترين نيايشگاههای آيينی پيشامدرن ايستاده‌اند؛ و جانمايه همگانی جهان امروز، گوياترين نمود خود را، در برگزاری اين دو آيين، آشکار می‌سازد. سينما و فوتبال، نمايشهايی يکه از سرشت ناآرام و همواره در جنبش جهان و انسان مدرن را پيش رو می‌گذارند. بنيان توده‌پسندی هر دو نيز، در همين همسويی با جهان امروز نهفته است. سينما و فوتبال، هر دو با ستاره‌های ميليونی سروکار دارند؛ ستاره‌هايی که بتهای انسان امروز به‌شمارمی‌روند. ستاره‌های ميليونی سينما و فوتبال اما، در فراسوی بتوارگی خود برای توده‌ها، کارگزاران پرسودترين کسب‌وکارها نيز هستند.

سينما و فوتبال اما، در فراسوی همسانيها، ناهماننديهايی نيز دارند. هر دو بر ويژگيهای تنکارشناختی بازيگران و بازيکنان استوارند؛ و از همين راه، در بينندگان خود، احساسهايی همانند برمی‌انگيزند. فوتبال، هرچه هست، همان ويژگيهای کالبدی و بيرونی است؛ سينما اما، از اين ويژگيها فرامی‌رود و گام در گستره انديشه می‌گذارد. هرچند که از ديدگاه توده‌ها، سينما نيز در بهترين شکل و نمود خود، چيزی بيش از کالبد و سيمای خوشايند و زيبا نيست؛ و هرچه هست، همان روی زيبا و کالبد دلنشين است.

دلبستگی به سينما و فوتبال، هر دو ريشه در سالهای کودکی و نوجوانی ما دارد و همه ما در آن سالها، اگر ستارگان سينما را، همچون سويه آرمانی، اما دست‌نيافتنی و روياگونه هستی خود نگريسته‌ايم، در برابر کوشيده‌ايم در کوچه و خيابان، با گل کوچک و توپ پلاستيکی هم که شده، خود را در جايگاه ستارگان فوتبال بيانگاريم و به آرزوی درونی خود، اگرچه ساختگی و گذرا، نمود بيرونی بدهيم. آن سويه آرمانی و روياگونه درونی؛ و اين همسان‌لنگاری ساختگی و بيرونی سالهای کودکی و نوجوانی اما، در بزرگسالی نيز ما را رها نمی‌کند؛ تنها شکلش ديگر می‌شود و در زير روکش هواداری از آن تيم و اين بازيکن و ... خود می‌نمايد. آيا کسی می‌تواند بگويد که چرا آن تيم را دوست دارد يا از اين تيم بدش می‌آيد؟ و آن‌گاه که دو تيم رويارو می‌ايستند، چرا بی‌آن‌که بخواهد يا بداند، از اين در برابر آن هواداری می‌کند و در دل، آرزو می‌کند که تيم دلخواهش برنده شود؟ آيا همه هواخواهان هر تيم، از برای بازی بهتر است که از آن تيم خوششان می‌آيد و خواهان پيروزی آن هستند؟ آيا همه ستارگان دلخواه سينمادوستان، از برای هنر بازيگری خود، در دل بينندگان و د.وستداران خود جا بازکرده‌اند؟ برای اين پرسشها، دشوار بتوان پاسخهايی پذيرفتنی يافت؛ درست به‌همان‌گونه که من‌هم نمی‌دانم و نمی‌توانم بگويم چرا از آلمان و ايتاليا و فرانسه بدم می‌آید، اما در برابر خواهان پيروزی تيمهايی مانند انگليس و هلند و برزيل هستم.

سينما، دلبستگی روزانه من است؛ دامنه دلبستگی‌ام به فوتبال (يا اگر درست‌تر بگويم، ورزش) اما بسيار تنگ و بسته است. يکی از نخستين يادداشتهای من در اين وبلاگ، که تنها نوشته من درباره فوتبال است، به دو سال پيش، به روزهای جام جهانی فوتبال ۲۰۰۲ برمی‌گردد. اکنون، همزمان با بازيهای جام euro2004، يکبار ديگر دلبستگی پنهان من به بازيهای ورزشی زيبا و در تراز جهانی، برگشته و اين نوشته دستامد آن بازگشت است. تا ديدارهای جام جهانی ۲۰۰۶. 

+ يعقوب رشتچيان ; ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ تیر ،۱۳۸۳
comment نظرات ()