CINEMARCH

حرفه، هنرمند

۱- حرفه، هنرمند، فصلنامه تازه‌ای درباره هنرهای ديداری (نقاشی، عکاسی، سينما، ...) است. شماره ۵ اين فصلنامه، نخستين شماره‌ای است که چندی پيش به‌دستم رسيد. پيشتر، از دوست ديرينه‌ام روبرت صافاريان، درباره آن شنيده‌بودم، اما نديده‌بودم. تا اين‌که به سفارش او، چند برگی درباره ميشائل هانکه، فيلمساز هنرمند اتريشی و چند فيلم او نوشتم. آن نوشته، که اگر بخت ياری کند، به‌زودی در اينجا خواهم‌گذاشت، در شماره ۵ فصلنامه چاپ‌شد و مايه آشنايی من با بر و روی اين فصلنامه. حرفه، هنرمند يک گاهنامه بسيار جدی است، با کاغذ و چاپ خوب؛ و نوشته‌هايی آموزنده و انديشگرانه درباره هنرهای ديداری.

۲- کمی هم درباره خودمان. اين‌همه درباره آسمان و ريسمان نوشتيم، اما درباره خودمان هيچ. خودمان کيست؟ من و دوستان ناديده اما مهربانی که مايه دلگرمی من و پايندگی اين وبلاگ تا امروز بوده‌اند. در اين جهان مجازی وبلاگ‌نويسی هم، روند کارها، با جهان راستين يکسان است. در اينجا هم زندگی هست. اما زندگی چيست؟ به‌دست‌آوردن و از دست‌دادن. در روند اين زندگی پرفرازونشيب مجازی، دوستانی بسيار گرامی يافته‌ام. شماری، هنوز هم با من سر مهربانی دارند. شمار اندک اما بسيار پرارجی را از دست داده‌ام. پروين را، که می‌نوشت: من در اين آبادی هستم، اما نمی‌دانم چرا ديگر نيست؛ و پيمان را، که مرثيه‌ای برای يک رويا می‌سرود، اما ديگر نمی‌سرايد؛ باباحميد، که به‌يکباره نوشتن در وبلاگش را کنارگذاشت؛ ابرک، که در اين روزهای بارانی هم نم‌پسنمی‌دهد؛ و ... اما خوب، به دوستان ديرينه‌ام، دوستان تازه‌ای افزوده‌شده‌اند، همان اندازه مهربان و خوب. دوستانی چون همشهری کاوه، يا مرد تنهای خداوند، که اميدوارم به‌زودی از تنهايی دربيايد، يا انسان نوينی مانند سورنا، يا دوستانی چون فارگو و آگرانديسمان و بسياری ديگر. در جهان به اين پهناوری، دوست تنها چيزی است که نمونه بد ندارد. دوست، اگر به‌راستی دوست باشد، هميشه خوب است؛ و در اين جهان به اين بزرگی، تنها چيزی است که هرچه بيشتر، بهتر. همواره دوست باشيد و دوستدار.

۳- yahoo. از شما چه پنهان، اين جانور، که انبار لوگوها و عکسهای نوشته‌های من است، چندی است که بازی درمی‌آورد و هرچند روز يکبار، نشانی لينک لوگوها و عکسها را ديگر می‌کند. دستامد اين بازی ناجوانمردانه، آن چارگوشه‌های زشت و بدريختی است که مرا در برابر دوستان شرمنده کرده‌است. آيا کسی يک جای خوب و بی‌دردسر برای گذاشتن لوگو و عکس می‌شناسد؟

۴- ۳، ۹، ۱۵، ۲۱، ۲۷. در هر کاری، داشتن برنامه، بايستگی بنيادين است. وبلاگهايی هستند که از ماهها پيش، چيز تازه‌ای به‌آنها افزوده نشده‌است. وبلاگهايی هم هستند که در يک روز چند يادداشت دارند و گاه ماهی می‌گذرد و نوشته تازه‌ای در آنها نمی‌بينی. می‌دانم که هرکس به‌گونه‌ای گرفتار است. درس و کلاس و زن و زندگی و ... اما، وبلاگ مگر بخشی از زندگی نيست؟ اگر هست، پس بايد جدی گرفته‌شود. من خود، در گذشته بی‌برنامه می‌نوشتم. اما اگر نيک بنگريد، ديرگاهی است - از ماههای آغازين امسال - که هر ماه، ۵ يادداشت، آن‌هم هر ۶ روز يکبار، در روزهای سوم، نهم، پانزدهم، بيست‌ويکم و بيست‌وهفتم هر ماه. 

+ يعقوب رشتچيان ; ٩:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٢
comment نظرات ()