CINEMARCH

دانوب و دايره

دانوب

دانوب، يکی از بزرگترين و پرآب‌ترين رودهای اروپا، از کوههای جنوب آلمان سرچشمه می‌گيرد. اين رود، با گذر از ۸ کشور آلمان، اتريش، چک‌واسلواکی، مجارستان، يوگوسلاوی، کرواسی، رومانی و بلغارستان، پس از پيمودن نزديک به ۲۸۵۰ کيلومتر، به دريای سياه می‌ريزد. در ميان ۸ کشور نامبرده، مجارستان تنها کشوری است که دانوب، در راستايی شمالی - جنوبی، از ميانه آن می‌گذرد  و آن را به دو نيم می‌کند. بوداپست پايتخت مجارستان، بر کناره دانوب و در دو سوی آن جای‌گرفته‌است. گذر رود هميشه پرآبی مانند دانوب، از درون شهر بوداپست، بستر سرزندگی و زيبايی ويژه‌ای برای بوداپست؛ و دستاويزی يکه برای آفرينش هنری شده‌است. والس دانوب آبی، اثر جاودان يوهان اشتراوس، نامدارترين اين آفرينشهاست.

دانوب به زبان مجاری، دونا Duna ناميده می‌شود. دونا اما نامی است که بر يکی از بهترين کانالهای تلويزيونی مجارستان نيز نهاده شده‌است. کوتاه‌ترين زمان برای آگهيهای بازرگانی، خودداری از پخش آگهی در ميان برنامه‌ها، نمايش بی‌کم‌وکاستی فيلمهای خوب و ارزشمند، ... ويژگيهايی هستند که دونا را همچون يک کانال بسيارخوب تلويزيونی درآورده‌اند. دونا، يک نهاد فرهنگی - هنری جدی است. دشواری بهره‌گيری از برنامه‌های دونا، زبان مجاری است. اما خوشبختانه، موسيقی فراتر از زبان است و بسياری از فيلمهای خارجی دونا، به زبان اصلی و با زيرنويس مجاری به‌نمايش گذاشته‌می‌شوند. برای نمونه، در ماه گذشته، نمايش شماری از کارهای کيارستمی؛ و بالاتر از همه، باد ما را خواهدبرد، از برنامه‌های اين تلويزيون بود. پريشب هم، فيلم دايره، ساخته جعفر پناهی، به زبان فارسی و زيرنويس از دونا پخش شد. دستيابی به چنين کانالی، از يکسو خوشوقتی بزرگی است. اين خوشوقتی اما، گاه دل آدمی را به‌دردمی‌آورد. من ايرانی، فيلمهای خوب و باارزش ايرانی را، نه در سينما يا تلويزيون خودی، بلکه از يک تلويزيون بيگانه بايد ببينم!

دايره

دايره (۱۳۷۸)، سومين فيلم جعفر پناهی، برنده شير طلايی جشنواره ونيز در سال ۲۰۰۰، با آن‌همه جنجالی که درباره پخش نوارهای ويديويی آن برپا شد، سرانجام هم تاکنون در ايران به‌نمايش درنيامده‌است. دايره، درباره زنان است. در سياهی آغاز فيلم، ناله‌های دردآلود زنی زا می‌شنويم. او در کار زاييدن است؛ و دختر بودن نوزاد او، سرآغاز گرفتاری. فصل زايمان، پيش‌درآمد کوتاهی است بر آنچه فيلم درباره زن و زن‌بودن در جامعه امروز ما به‌نمايش می‌گذارد. دايره، ساختار بازگفتی سنجيده‌ای دارد که با جهش از يک پرسوناژ به پرسوناژ ديگر، پی‌گرفته می‌شود و يادآور ساختار فيلم شبح آزادی بونوئل است. نرگس، پری، مادری که دخترش را بر سر راه می‌گذارد و زن خيابانی ۴ کاراکتری هستند، که فيلم به‌کوتاهی به آنها می‌پردازد و با نمايش کوتاه گرفتاری هر يک از آنان، می‌کوشد تصويری فراگير از جايگاه زنان وابسته به طبقه فرودست و ميانه رو به پايين در جامعه امروز فراهم‌آورد. آن‌همه پاسبانی که نماهای فيلم را پرکرده‌اند، آيا نشانی استعاری از وضعيت بسيار زير چشم گرفته‌شده مردم اين سرزمين است؟ نمی‌دانم پناهی برای چه آنها را در فيلم گنجانده‌است. دانستن انگيزه آفريننده اثر، چندان هم سودمند نيست. اما هرچه هست، اين همه‌جا پيدايی پاسبانها، چندان سنجيده نيست.

از دريچه کوچک در اتاق زايمان بيمارستان، تا دريچه کوچک و همانند در بازداشتگاهی که زن خيابانی به درون آن انداخته‌می‌شود، فيلم يک دايره را می‌پيمايد. دوربين با چرخشی که از زن خيابانی آغاز می‌شود و به‌گرد بازداشتگاه می‌گردد، در نيمه دوم اين چرخش، دختران و زنان سه بخش پيشين را نيز، که در گوشه‌ای بر روی زمين و نزديک به‌هم، نشسته‌اند، در قاب تصوير گرد هم می‌آورد و دايره را می‌بندد. سويه اجتماعی - سياسی رويکرد پناهی به دستمايه فيلم دايره، چنان پررنگ و برجسته است که جای اندکی برای سويه هنری - سينمايی پرداخت فيلم مانده‌است.  

+ يعقوب رشتچيان ; ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ آذر ،۱۳۸٢
comment نظرات ()