CINEMARCH

معماری طبيعت۳

معماری زنده

دو بخش پيشين اين نوشته، به نمودهای معمارانه در گستره طبيعت بی‌جان پرداخته‌است. اکنون اما، به‌گاه است که به نمونه‌های بسيار شگفت‌انگيزتر معماری طبيعت در طبيعت زنده بپردازيم. در اين چارچوب، پديده‌های زنده طبيعت - جانوران و گياهان - خود همچون آثار انديشيده، سنجيده و طراحی‌شده معماری به‌ديده می‌آيند. معماری زنده، يا ساختمان معمارانه جانداران، با بررسی موشکافانه سازمان کالبدی جانوران (به‌ويژه آدمی، همچون والاترين پديده زنده طبيعت) و گياهان، چنان ساختار معمارانه‌ای را پيش رو می‌گذارد که در نگاه نخست، باورناپذير می‌نمايد. ساختمان کالبدی جانداران، دو ويژگی بنيادين آفرينش معمارانه را پيش رو می‌گذارد: ۱- پيمون‌بندی (Modulation)، و ۲ - تناسب (Proportion)، که به‌شکلی دوسويه و جدايی‌ناپذير، با هم‌ديگر بستگی و پيوند دارند. به‌گفته ديگر، پيمون‌بندی، همواره به تناسبات ميان بن‌پاره‌های سازنده هر پديده وابسته است؛ و از سوی ديگر، تناسب ميان بن‌پاره‌ها، هميشه بر سازماندهی پيمون‌بندی‌شده ساختمان هر پديده استوار است. در اينجا بايسته است پيش از پرداختن به نمودهای اين دو ويژگی در معماری زنده، کوتاه و گذرا نگاهی به پيمون‌بندی در معماری بياندازيم.

پيمون‌بندی

پيمون (Module)، همانا يکان پايه‌ای است که همه اندازه‌های يک پديده (درازا، پهنا و بلندا) بر پايه آن پيمايش و سنجيده می‌شود. در اين ميان، آنچه درخور درنگ است، گزينش همان پيمون يا اندازه پايه است. گزينش پيمون، در نگاه نخست، دلبخواهی می‌نمايد. اما تا آنجا که پای معماری و آفرينش معمارانه در ميان باشد، پيمون آشکارا به کارکرد مکان معمارانه، ويژگيهای کالبدی کسانی که از مکان بهره‌برداری می‌کنند؛ و چارچوب زيباشناختی جامعه و فرهنگ آفريننده مکان معمارانه وابسته‌است. در روزگار مدرن، با برپايی يک سامانه اندازه‌گيری جهانی (سامانه متريک) و خرد - اندازه‌های آن مانند سانتيمتر و ميليمتر، چنين می‌نمايد که ديگر نيازی به پيمون نيست و هر اندازه‌ای را می‌توان با متر و خرده‌های آن سنجيد. در اين چارچوب، معماری مدرن، اگر نه هميشه، در بيشتر نمونه‌ها، پيمون‌بندی را ناديده گرفته و يا از پيمونهای متريک بهره‌گرفته‌است. اما از آنجا که معماری و مکان معمارانه، همواره با آدمی سروکار دارد؛ و آدمی، همچون گوهر انديشه‌های معمارانه، همواره در کانون معماری جای‌می‌گيرد، اندازه‌های مکان بايد با اندازه‌های کالبد آدمی هم‌پيوند باشد.

در جهان پيشامدرن، که آدمی به‌راستی در کانون مکان معمارانه جای‌داشت و گوهر معنايی معماری مکان، همواره با پيدايی آدمی در آن شناخته می‌شد، پيمون‌بندی سازمان معمارانه مکان، هميشه بر اندازه‌های کالبد آدمی استوار بود. در جهان مدرن اما، لوکوربوزيه Le Corbusier، بزرگ‌معمار سبک مدرن، نخستين معمار مدرنيست و آخرين آدم مدرنی بود که به جست‌وجوی سامانه‌ای آدموار برای پيمون‌بندی مکانهای معمارانه برخاست. لوکوربوزيه که به همبستگی آدمی و معماری باور داشت، سالها در زمينه دستيابی به پيمون‌بندی آدموار کاوش کرد. دستامد يافته‌های او، که در کتاب Modulorآمده‌است، شالوده طرحهای وی و کليد بازشناسی تناسبات آنهاست. بنيان نگره‌ای سامانه پيمون‌بندی لوکوربوزيه، اندازه‌های برگرفته از کنشهای آدمی است که با انگاره نسبت طلايی درآميخته‌است. پيشينه بررسی تناسبات کالبد آدمی و هم‌پيوندی آن با نسبت طلايی، به روزگار باستان و ويتروويوس، معمار نامدار رومی می‌رسد. اما در دوره باززايی (رنسانس)، که آدمی در کانون نگرش به جهان می‌نشيند، ويژگيهای کالبد آدمی بار ديگر دستمايه بررسيهای هنرمندان و معمارانی چون داوينچی و ديگران می‌شود.

تناسب طلايی

در گستره دانش شمار، دسته‌بندی ويژه‌ای از شماره‌ها هست که به‌نام رشته فيبوناچی شناخته شده‌است. در اين رشته، که به‌نام يابنده آن - فيبوناچی Fibonacci - ناميده شده‌است، هر شماره با گردآمدن دو شماره پيش از خود ساخته می‌شود. به‌اين‌سان، اگر با (۰) آغاز کنيم، رشته (۰) (۱) (۱) (۲) (۳) (۵) (۸) (۱۳) (۲۱) (۳۴) (۵۵) (۸۹) و ... به‌دست می‌آيد. خودويژگی اين رشته آن است که نسبت هر شماره به شماره پيش از خود، با هرچه بزرگتر شدن شماره‌ها، همواره به φ ، که همان نسبت طلايی است، نزديکتر می‌شود و با آن برابری می‌‌کند.

φ که برابر با . . . ۶۱۸/۱ است، از دو راه رياضی و هندسی دست‌آمدنی است. در طبيعت، سازمان کالبدی گياهان و جايگيری برگها و گلبرگها و ... بر شماره‌های رشته فيبوناچی و نسبت ميان آنها استوار است. زايش و افزايش شمار جانوران نيز، نمونه ديگر کاربرد رشته فيبوناچی در طبيعت است. با شماره‌های پی‌درپی رشته فيبوناچی، چارگوشه‌هايی می‌توان ساخت که نسبت بلندا به پهنای آنها، همواره به φ نزديک می‌شود. با کشيدن چار يک دايره در اين چارگوشه‌ها، مارپيچ ويژه‌ای شکل‌می‌گيرد که مارپيچ فيبوناچی ناميده‌شده‌است و نمودهای آن را، در بسياری از شکلهای کالبدی جانداران و گياهان می‌توان ديد. نمونه اين مارپيچ در کالبد آدمی، خميدگی لاله گوش بيرونی است که در شکل روبه‌رو ديده می‌شود. با اين‌همه، شورانگيزترين نمودهای معماری زنده، به بستگی ميان نسبت طلايی φ و ويژگيهای شکلی - کالبدی جانداران - به‌ويژه معماری کالبد آدمی - برمی‌گردد که در بخش پايانی اين نوشته به آن خواهم‌پرداخت.

+ يعقوب رشتچيان ; ٦:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ دی ،۱۳۸٢
comment نظرات ()