CINEMARCH

سينمای بونوئل۸

بل دو ژور

درهم‌آميزی واقعی و پندارين، بيداری و خواب، هشياری و ناهشياری، خودآگاهی و ناخودآگاهی، يکی از ويژگيهای بسياری از فيلمهای دوره سوم فيلمسازی بونوئل است. بل دو ژور Belle de Jour، ساخته ۱۹۶۷، نمود و نمونه‌ای بی‌کم‌وکاستی از اين ويژگی است. در سرتاسر فيلم، جفتهای نامبرده در بالا، بی هيچ مرزبندی روشنی، پی‌درپی جايگزين همديگر می‌شوند. فيلم، با يکی از پندارهای ساختگی و خودآزارانه سه‌ورين درباره سفر با کالسکه در جاده ميان درختان به‌همراه همسرش و سپس، کامجويی آزارخواهانه آغاز می‌شود. همين صحنه، با کالسکه بی‌سرنشين، فيلم را به‌پايان می‌برد. در فاصلث آن آغاز و اين پايان، صحنه‌هايی به نمايش درمی‌آيند که بخشهای پندارين آنها را، شايد روشن‌تر از بخشهای واقعی بتوان بازشناخت. داوری درباره واقعی يا پندارين بودن هر صجنه دشوار می‌نمايد؛ هم‌چنان‌که داوری درباره منش و سرشت راستين سه‌ورين نيز بسيار دشوار و چه‌بسا ناشدنی است. سه‌ورين راستين کدام است؟ زن پاکيزه، پايبند همسر و پاکدامنی که خودفروشی و کامجوييهای تبهگن، کابوسهای آزارنده اويند؛ يا خودفروش خودآزار سياهکاری که تنها از راههای کژديسه و تبهگن کامجويی از مردان بيگانه سيراب می‌شود و هماغوشی ساده با همسر برای او کارساز نيست و با اين‌همه وانمود به پرهيزگاری و پاکدامنی می‌کند؟ به‌راستی سرشت راستين آدمی کداميک از اين‌دو است؟ منش راستين آدمی، از هرگونه داوری و مرزبندی اخلاقی به‌دور است. اما در چارچوب اخلاقگرايی بورژوايی، رياکاری بايستگی بی‌چون‌وچرايی است که منش درونی آدمی را پنهان می‌کند و گرايشهای ناخودآگاه او را، نااخلاقی، ناپسند و زشت می‌نماياند.

تصويرهای بازنموده در فيلم، خواه يکسره پنداربافيهای اکنونی سه‌ورين باشد يا آميزه فراواقعی رويدادهای واقعی و پندارين گذشته يا آينده، بل دو ژور نمودی از هستی دوگانه آدمی را در جهان بتواره‌پرست بازمی‌تاباند؛ جهانی که در آن، هستی آدمی همواره در برزخ ميان واقعيت و پندار، آنچه را که به‌شکل واقعی پديدآمدنی نيست، در پندار خويش بازمی‌آفريند. در بل دو ژور، دو رشته جداگانه رويدادها، همگام پيش‌می‌روند. در آغاز، رشته‌ای که يکسره واقعی می‌نمايد، رشته ديگری را که پندارين انگاشته می‌شود، شکل می‌دهد. اما ديری نمی‌گذرد که واقعی جای به پندارين می‌دهد. بن‌پاره‌هايی از يک رشته، در ديگری ديده می‌شود؛ دو رشته همچون مارپيچهايی درهم می‌روند و آنچه پندار می‌نمود، واقعيت از آب درمی‌آيد.

خانه آناييس، نمود آشکار جهان بسته و کوچک خواستهای سرکوب‌شده است؛ جهانی که بازدارندگی اخلاقی را، راهی به آن نيست. سه‌ورين، پس از آگاهی از هستی اين جهان، يادواره نخستين انگيزشهای جنسی‌اش در کودکی را به‌يادمی‌آورد؛ و در صحنه‌ای که با دودلی در آستانه پا نهادن در اين جهان بسته است، يادواره ديگری از سالهای کودکی خود - خودداری از خوردن فطير در آيين عشای ربانی - را فرامی‌خواند. گام‌نهادن به خانه آناييس، که جهان پنهان خواستهای درونی است، نه گفتن به جهان بيرون است. همه آن ويژگيهايی که آدمها را در جهان بيرون - در جامعه - پذيرفتنی می‌نماياند، در خانه آناييس همچون پرده‌ای کنار زده‌می‌شود و آدمها، منش راستين خود را آشکارمی‌سازند. در پشت سيمای آرام سه‌ورين، همچون زنی خانه‌دار و سرد، زن ديگری هست به‌نام بل دو ژور (به‌معنای زيبای روز، گونه‌ای نيلوفر که گلهای آن در روشنايی روز شکوفا می‌شود.)، که با رفتار ديگرآزارانه ديگران برانگيخته می‌شود. در پس نمود بيرونی يک پزشک کارآمد، که در فيلم پروفسور ناميده می‌شود، نيز يک خودآزار نهفته است. نکته اما اين که، خانه آناييس اگرچه جهان کوچک رهايی از بازدارندگيهای اخلاقی است، خواستهای سرکوب‌شده آدمها در آن اما، به‌شکلی کژديسه و بتواره‌پرستانه نمود می‌يابد. ناتوانی در بازنمايی بهنجار خواستهای درونی، که پيامد بازدارندگی اخلاقی و واپس‌زنی سويه غريزی هستی آدمی از سوی ساختارهای اجتماعی است، پيوند ميان آدمها را، با بستگی ميان بتواره‌ها جايگزين می‌سازد؛ و همه خواستها، در شکل کژديسه و ديگرگون خود، تنها با ميانجيگری بتواره‌ها برانگيخته می‌شوند. صدای زنگ اسبهای کالسکه، نشانه خواست سرکشی می‌شود که همواره خواهان رهايی است؛ مرد چينی، آيين کامجويی خود را، در همراهی با وزوز حشره درون قوطی و زنگهای کوچکی که برای سه‌ورين نيز برانگيزنده است، دستامدنی می‌يابد؛ و دوک مرده‌پرست که در پنداربافيهای روزانه سه‌ورين، با کالسکه‌ای او را به‌همراه می‌برد، تنها با به‌يادآوردن لاشه پوسيده دختر جوانمرگش، که در تابوت آرميده و کرمها سرگرم جويدن اندامهای او هستند، برانگيخته می‌شود.

سه‌ورين اما، همواره در مرز ميان واقعيت و پندار، واقعی و پندارين را درهم‌می‌آميزد؛ و در ميانه همين پويش درهم‌آميزی است که بتواره‌ها، نمود آشکار می‌يابند و ميانجيگری خود را به‌نمايش می‌گذارند. درنگ کوتاه همسر سه‌ورين در برابر صندلی چرخدار بيمارستان، در پنداربافيهای سه‌ورين شکل رويدادی را به‌خود می‌گيرد که پيامد آن، کوری و زمين‌گيرشدگی همسرش و نشستن بر روی همان صندلی است. فيلم بل دو ژور، تصوير جهانی است استوار بر درهم‌آميختگی واقعيت و پندار. در اين آميزه، واقعی و پندارين، همچون دو روی يک سکه، جدانشدنی می‌نمايند و دانسته نيست کدام واقعی و کدام ساختگی و پندارين است؛ سه‌ورين يا بل دو ژور، پايبندی به اخلاق يا آزادسازی لگام‌گسيخته خواستهای درونی، سرسپردگی به واقعيت يا روی‌اوردن به پندار. در اين‌ميان اما، ناتوانی از بازشناسی اين دوسويگی هستی آدمی، فراواقعيت زندگی به بن‌بست رسيده آدمهايی است که، بيزار از واقعيتهای پيرامون خود، سوار بر کالسکه پنداربافيها، در ميانه راه از رفتن بازمی‌مانند و در پايان، کالسکه پندارين آنها، بی‌سرنشين بازمی‌گردد؛ انگار که پنداربافها، خود نيز پنداری بيش نبوده‌اند.

+ يعقوب رشتچيان ; ٩:٤۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٢
comment نظرات ()