CINEMARCH

سينمای بونوئل۱۰

فريبندگی پنهان بورژوازی

اگر گفته‌ای کوتاه اما گويا بتوان يافت، آن‌چنان‌که فشرده‌ای از همه ويژگيهای يک کار هنری را پيش رو گذارد، بی‌گمان برازنده‌ترين گفته درباره فيلم فريبندگی پنهان بورژوازی، اين سخن پل الوار، سراينده فرانسوی است که می‌گفت: «از حکومت کشيشها، بورژواها و پليسها بيزارم.». فريبندگی پنهان ...، چکيده ديدگاههای بونوئل درباره بورژوازی و جامعه بورژوايی در ريشخندآميزترين شکل آن است.

داستان ساده فيلم، يکسره در راستای گردهم‌آيی ۶ کاراکتر اصلی - ۳ زن و ۳ مرد - برای شکم‌چرانی شکل‌می‌گيرد. کلود شابرول، که صحنه‌های خوردن خوراک در فيلمهای او فراوان است، خوردن را، يکی از آيينهای بنيادی بورژوازی می‌داند و با نمايش اين صحنه‌ها، همانا نمود آشنای بورژواهای فيلمهايش را نشان می‌دهد. در اين چارچوب، بونوئل نيز انگار همانديش با شابرول، خوردن و شکم‌چرانی را، همچون برجسته‌ترين خودويژگی بورژوازی به‌نمايش می‌گذارد. اما در پس اين گردهم‌آييهای پی‌درپی، بستگيها و پيوندهای ديگری نيز، ۶ کاراکتر فيلم را به‌هم می‌بندد. ۳ کاراکتر مرد، در قاچاق هرويين دست دارند؛ و يکی از آنها که سفير يک کشور ساختگی است (که همانندهای واقعی بسياری می‌تواند داشته‌باشد.)، با همسر يکی از دو بورژوای همدستش، سروسر دارد.

از ياد بردن گذشته و نيانديشيدن به آينده ناروشن اما هراس‌آور، که آبستن رويدادها و دگرگونيهای ناخوشايند می‌تواند باشد، دغدغه درونی يکسانی است که رشته پيوند ديگر ۶ کاراکتر فيلم است. در اين‌ميان، تنها راه پيش رو، دل‌بستن به اکنون و خوش‌گذرانی است، که به‌شکل گردهم‌آيی برای شکم‌چرانی و ديدارهای پنهانی نمود می‌يابد. اما گردهم‌آييهای آزمندانه بورژواها، که انگار می‌خواهند همه هستی را - که چنين ناپايدار می‌نمايد - يکباره فروبرند، هربار به‌شکلی بی‌سرانجام می‌ماند. ناکامی در خوردن، چنان سرکوب‌شده و درونی می‌نمايد که همچون خواستی ناخودآگاه، به خوابهای اينان نيز راه‌می‌يابد.

بی‌سرانجامی شکم‌چرانيها، پيوند نزديکی با مرگ و نابودی دارد. انگار ناتوانی در به‌پايان بردن خوراک، زاده ترسهای نهفته ناخودآگاه بورژوازی از سرنوشت و آينده‌ای است که هرچند ناديده گرفته‌می‌شود اما، پيوسته در نمودی از مرگ و نيستی بر سر راه آنها پيدا می‌شود. اين ويژگی را، در ديگر کاراکترهای فيلم نيز می‌توان ديد، که زير سنگينی بار گذشته خود، همواره نمودهايی از مرگ ناگزير را پيش‌می‌نهند. نمايش سه‌باره صحنه راه‌پيمايی ۶ کاراکتر در آن جاده پرت دورافتاده، فيلم را سه‌پاره کرده‌است. در پاره نخست، با رويدادهايی روبه‌رو هستيم که واقعی اما پيش‌پاافتاده می‌نمايند. اين پاره، پيش‌درآمد دو پاره ديگر فيلم است؛ و در پايان آن، نخستين صحنه راه‌پيمايی را می‌بينيم که در آن، ۶ کاراکتر فيلم، در راهی که هيچ نشانه‌ای در آن نيست، به‌سوی دوربين پيش‌می‌آيند، از برابر آن می‌گذرند و دور می‌شوند.

آنچه در پاره نخست پيش‌پاافتاده می‌نمود، کم‌کم به‌شکل يک بن‌پاره ساختاری درمی‌آيد. گردهم‌آيی برای خوردن و نيمه‌کاره ماندن آن از برای رويارويی با نمودی از مرگ، همچون نقشمايه‌ای تکرارشونده، بخشی از منش رفتاری آدمها را بازمی‌تاباند. به اين‌سان، لايه‌های زيرين واقعيت هستی بورژوايی رفته‌رفته آشکارمی‌شود؛ و ترسی درونی، که در پشت چهره‌های آرام و استوار نهفته است، ناخواسته در خوابها پيدايی می‌يابد. صحنه راه‌پيمايی اين‌بار، نشانه‌هايی از همان ترسهای پنهان را بازمی‌تاباند. کاراکترها، دستپاچه و پشت به دوربين، در ميانه قاب تصوير پيدامی‌شوند، انگار دوربين آنها را به‌يکباره در ميانه راه يافته‌است.

پاره سوم، يکسره بازتاب خوابهای سفير است. ترس، اکنون به‌شکل بازداشت از سوی پليس؛ و يا کشته‌شدن به‌دست شورشيها، نمود آشکار يافته‌است. تنها ناخوشايندی خواب برای سفير اما، آن‌گاه که به بيداری برمی‌گردد، نيمه‌کاره ماندن شکم‌چرانی است. از اين‌رو، خوابگردانه به‌سوی يخچال می‌رود، ديسی پر از گوشت برمی‌دارد و آزمندانه سرگرم خوردن می‌شود. انگار آن‌گاه که پای بورژوازی در ميان است، خواستهای ناخودآگاه درونی نيز، به پوچ‌ترين و ريشخندآميزترين شکل نمودمی‌يابد. بورژوازی اما، در راهی که آغاز و پايانش دانسته نيست، همچنان پيش‌می‌رود.

فريبندگی پنهان بورژوازی، همچون آميزه شگفتی از يادآوری گذشته‌ها، بازگويی خوابها و کابوسها، تصويرهای خوابگونه زندگی واقعی و نمودهای واقعی‌نمای خوابهای آدمهايی که هر کدام بخشی از خواب و کابوس ديگران است، نمود کاملی از بمباران تصويری سينمای بونوئل را پيش رو می‌گذارد؛ چندان‌که بيننده، آن‌گاه که در پايان يک کابوس، به پنداری از بازگشت به واقعيت می‌رسد، خود را سرگرم ديدن خوابی ديگر می‌يابد. فيلم، دربرگيرنده خودويژگی ديداری يکه‌ای است که بازآفرينی آن، به‌هيچ شکل ديگری مگر بر روی پرده سفيد سينما، شدنی نيست. 

+ يعقوب رشتچيان ; ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٢
comment نظرات ()