CINEMARCH

واژه‌بازی

سالها پيش، در روزگار نوجوانی من، که تهران به اين بزرگی نبود، خيابان نادری، چهارراه استانبول، خيابانهای فردوسی و لاله‌زار و ...، اصلی‌ترين کانونهای زندگی شهری و شناخته‌ترين مرکز خريد شهر به‌شمارمی‌رفتند. تابلوهای آگهی ساعتهای مچی، پشت ويترين فروشگاههای ساعت و طلافروشيها، يکی از چشمگيرترين نمودهای زندگی شهری بود و در ميان آنها، نام دو ساعت داماس و ناوزر، آشناتر از نامهای ديگر می‌نمود. اين دو نام، سرگذشتی خواندنی دارند. صمد رضوان، يکی از بازرگانان ساعت‌فروش آن سالها، در سفارش به بنگاههای سوييسی، اين دو نام را برای ساعتهايی که در بازار ايران پخش می‌کرد، برگزيده و به کارخانه ساعت‌سازی داده‌بود تا بر روی کالای وارداتی او نوشته‌شود. داماس DAMAS، وارونه نام کوچک او - صمد SAMAD - بود ؛ و ناوزر NAVZER، وارونه نام خانوادگی او - رضوان REZVAN. به پيروی از او، بازرگان ديگری به‌نام رمضانی نيز، نام يناضمر را ساخته و بر ساعتهای وارداتی خود گذاشته‌بود. اين داستان، پيش‌درآمد و پيشينه بازی با واژگان است که درپی می‌آيد.

آرزوی وزرا / اهميت تيمها / بارش شراب / بهار راهب / نايب بيان / ترازوی وزارت / تصرف فرصت يا فرصت تصرف / تاريخ خيرات / تورم مروت / تملق قلمت / هويج جيوه‌ای / خرس سرخ / ديزی يزيد / درس سرد / درمان نامرد / درون‌نورد / رقوم موقر / زيرکی يکريز / سالاد دالاس / طلسم مسلط / کلام مالک يا مالک کلام / گنبد دبنگ / مرگ گرم / مکاتب بتاکم / منهج جهنم / موش شوم / ميله هليم / مهمان نامهم / نماد دامن / همان نامه / همين نيمه / هجوم موجه / هلال لاله / هوای ياوه / ... ترکيبهای دوواژه‌ای بامعنايی هستند که واژه‌های شکل‌دهنده آنها، وارونه همديگرند. واژه‌های بسيار ديگری نيز می‌توان يافت که وارونه آنها هم، واژه بامعنای ديگری به‌دست می‌دهد.

اما شيرين‌ترين شکل واژه‌بازی، يافتن واژه‌های متقارن است؛ واژه‌هايی که وارونه آنها نيز همان واژه نخستين را می‌سازد. شمار واژه‌های متقارن، اندک است و يافتن آنها دشوار. تاکنون به واژه‌های متقارن زير دست‌يافته‌ام:

تاسيسات / داماد / رادار / سيليس / قاچاق / موسوم / موهوم / ميرکريم / نادان / نالان / هلهله / همهمه / 

+ يعقوب رشتچيان ; ٥:٥٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٢
comment نظرات ()