CINEMARCH

سفرنامه استانبول

گاهشماری سفر (۱)

از روزی که برنامه سفر نوروزی به استانبول را ريختيم، همگی برای گرفتن بليت بسيج شديم. برنامه‌ريزی ما ديرهنگام بود و گيرآوردن بليت، آن‌هم در نيمه اسفند ماه، بسيار دشوار. در آغاز، به سفر زمينی با قطار می‌انديشيديم. ارزان بود، اما دوری راه، به‌درازاکشيدن زمان سفر؛ و ديرکردی که می‌توانست زمان سفر را به چهار روز هم برساند، ما را به‌سوی سفر هوايی کشاند. سفر هوايی، گران اما خوب بود؛ اگر بليبت گيرمی‌آورديم. بليت رفت فراوان بود و بليت برگشت ناياب. در همين گيرودار، آشنايی خبر داد که هفته‌ای دو روز، ۳شنبه‌ها و ۵شنبه‌ها، پرواز تبريز - استانبول راه‌افتاده‌است، با بهايی بسيار ارزانتر از تهران - استانبول. بی‌درنگ بليتها را گرفتيم و پيش خود برنامه می‌ريختيم که تا تبريز با سواری خودمان برويم. اما چند روزی نگذشته، نگرانی راه دراز و برف و باران و خستگی، بار ديگر ما را به سفر آسوده با هواپيما رهنمون شد. با بخشی از اندوخته بازمانده از ارزانی بليت تبريز - استانبول، بليت تهران - تبريز و برگشت آن را نيز گرفتيم.

بامداد ۲شنبه ۲۵ اسفند، که روز پرواز به تبريز بود، تهران سراپا سفيدپوش بود و برف بی‌پير هم انگار سر ايستادن نداشت. ما را باش که در چنين روزی می‌خواستيم با سواری به تبريز برويم. شماری از پروازهای بامدادی و نيمروزی انجام نگرفته‌بود؛ و اگر پرواز ما نيز در ساعت ۱۵:۴۵ چنان می‌شد، آن‌گاه چه‌بسا به پرواز تبريز - استانبول هم نمی‌رسيديم. بخت اما يار بود و با ۱۵ دقيقه ديرکرد، سرانجام از زمين خيس تهران کنده‌شديم. هوا در تبريز، نيمه‌ابری و خشک، اما بسيار سرد بود. شب اگر می‌باريد، بی‌گمان همه‌جا يخ‌می‌بست. انگار همه‌چيز فراهم بود و زمين و آسمان دست‌به‌يکی کرده‌بودند که ما را، تا واپسين دم پيش از پرواز، نگران و دلواپس نگه‌دارند. هوای ۵ روز آينده استانبول را، از پايگاه اينترنتی پيش‌بينی هوا گرفته‌بودم و می‌دانستم که تا چند روز ديگر با هوايی نيمه‌ابری - آفتابی روبه‌رو خواهيم بود. دلشوره اما، برای هوای تبريز بود که ابری همراه با بارش پيش‌بينی شده‌بود. شب‌هنگام که برای شام بيرون رفتيم، باد تند و سرد تبريز، تکه‌های درخشان و سرد قطره‌های يخ‌بسته را به سرورويمان می‌کوبيد؛ آسمان اما، نيمه‌ابری بود و اميدوار کننده.

آبهای يخ‌بسته از سرمای شب، در سايه‌سارها، تا نيمروز ۳شنبه ۲۶ اسفند هم هنوز بازنشده‌بود. همه‌چيز روبه‌راه می‌نمود بدترين پيشامدی که در چنان روزی می‌توانست پيش‌آيد، ديرکرد هواپيما بود. چنين نيز شد. در آن دم که به فرودگاه رسيديم، گفتند پرواز ديرکردی يک‌ساعته دارد. يک‌ساعت ناچيز بود؛ اما به دوساعت‌ونيم کشيد و همه را بی‌تاب کرد. هنوز نشانی از هواپيما نبود. اما بارها را داديم و پس از بازبينی گذرنامه‌ها، به سالن انبارمانندی راه‌يافتيم که تنها خوردنی‌اش آب سرد بود و تنها جای رفتنی‌اش، توالتی که خدا پدر سازنده‌اش را بيامرزد. دست‌کم می‌تو.انستی آبهای خورده را پس بدهی و در هواپيما، پشت در توالت نايستی. بگذريم؛ به‌هر کلکی بود، سرانجام هواپيما در ساعت ۱۸:۳۰ از زمين کنده‌شد و ما، نفسی از سر آسودگی کشيديم. با ۲ساعت و ۲۰دقيقه پرواز، نزديک به ساعت ۹ به‌زمان ايران، در فرودگاه استانبول بوديم. ساعت به‌زمان استانبول، ۱۹:۳۰ بود.

ترکها، نمود آشکار اين گزين‌گويه‌اند که از دور دل‌می‌برد و از نزديک زهره را آب‌می‌کند. فرودگاه استانبول، شيک‌تر و پيشرفته‌تر از فرودگاه تهران است. با آن لوله‌های خرطومی، يکراست از درون هواپيما به سالن فرودگاه می‌رسی و نوارهای گردان، که کمی تندتر از اندازه پيش‌می‌روند، ترا به باجه‌های بازبينی گذرنامه می‌رسانند. بازبينهای ترک، انگار از دماغ فيل افتاده‌اند. با يک انبان فيس و خودبزرگ‌بينی، در اتاقک شيشه‌ای نشسته‌اند و يکی‌يکی گذرنامه‌ها را مهرمی‌زنند. اما خوبی‌اش اين که شمار آنها بسيار است و پشت خط نمی‌مانی. کارت زود راه‌می‌افتد. اين اما، تنها ويژگی فرودگاه استانبول نيست. ترکها، گداترين ميليونرهای روی زمين هستند. همه‌جا سخن از ميليونهاست اما، برای گرفتن چرخ‌دستی بار، بايد پول‌بدهی، آن‌هم ۲ميليون لير - ۱۳۰۰تومان. لير ترک نداشتيم، اما خوبی کار ما اين که چمدانهايمان چرخدار بود و نيازی به چرخ‌دستی ترکها نداشتيم.

+ يعقوب رشتچيان ; ٩:٥٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸۳
comment نظرات ()