CINEMARCH

عاشيق غريب

سينمای شعر

عاشيق غريب، واپسين فيلم بلند سرگئی پاراجانف، فيلمساز گرجستانی، که در سال ۱۹۸۸ ساخته شده‌، يکسره در گستره فرهنگ آذری شکل‌گرفته است. دستمايه فيلم، برگرفته از يکی از آثار ميخاييل لرمانتوف، سراينده نامدار روس است. لرمانتوف، عاشيق غريب را، زمانی که به فرمان تزار از زادگاه خود رانده شده و در قفقاز به‌سرمی‌برد، بر پايه بازگفتی که از يک زن بومی شنيده‌بود، نوشت. افسانه عاشيق غريب اما، يکی از ديرسال‌ترين داستانهای فرهنگ آذری (گستره‌ای که آذربايجان ايران، جمهوری آذربايجان، بخش خاوری ترکيه، گرجستان و قفقاز را دربرمی‌گيرد) است و بازگفتهای گوناگونی از آن در دست است. افسانه عاشيق غريب، خود بازتابی از زندگی و سرگذشت عاشيقی است. نوازنده، سراينده و آوازه‌خوانهای دوره‌گرد آذری، که عاشيق ناميده می‌شوند، يکی از نمودهای برجسته فرهنگ و هنر مردمی آذربايجان هستند و داستان عاشيق غريب، داستان نمونه‌واری از زندگی و سرگذشت عاشيقهای خانه‌به‌دوش اين سرزمين است؛ کسانی که در سودای عشقی نافرجام، از اين آبادی به آن آبادی می‌روند و سرود عشق سرمی‌دهند و نام عاشق بر آنها برازنده است.

به‌گواهی نامهای آدمها و نامهای شهرهايی که در داستان آمده، عاشيق غريب يک افسانه ايرانی - آذری است. در متن آغازين داستان، بخشهای پرشماری درباره چندوچون زندگی در شهر تبريز ديده‌می‌شود. به همين‌سان، درباره شهرهايی مانند اصفهان و ... هم تکه‌هايی در داستان هست. در بازگفتی که پاراجانف برای فيلم خود برگزيده است، نام دلداده عاشيق غريب، ماه‌گل است. خود غريب نيز در پايان سفر و سرگردانی خود، با ياری خضر پيامبر و بر ترک اسب پرنده او، يک‌شبه از همدان به اردبيل برمی‌گردد تا به دلدار خود برسد و پاداش شکيبايی خويش را بگيرد. داستان عاشيق غريب، هماننديهايی با هزارويک‌شب ايرانی و افسانه اوليس (اوديسه) يونانی دارد. سفر و سرگردانی غريب و پايبندی ماه‌گل به او، هزار شبانه‌روز به‌درازا می‌کشد تا در روز هزارويکم به يکديگر برسند. از سوی ديگر، سفر دور و دراز غريب به سرزمينهای گوناگون؛ و آنچه در هر پاره از سفر بر سر او می‌آيد نيز، ساختار و متنی همسان با هزارويک‌شب دارد. همانندی داستان غريب با اوديسه نيز، به دورماندگی ناگزير اوليس از همسرش و سفر دور ودراز و پرماجرای او و بازگشت به نزد همسر در سر بزنگاه زناشويی ناگزير زن با مردی ديگر برمی‌گردد.

رويکرد هنرمندانه پاراجانف به افسانه آذری عاشيق غريب، همراه با بازگفت سينمايی او از افسانه‌ها و داستانهای اوکرايينی (در فيلم سايه‌های نياکان فراموش شده ما)، سرگذشت سايات نووا هنرمند ارمنی (در فيلم رنگ انار) و افسانه‌ای گرجی (در فيلم افسانه قلعه سورام)، به‌روشنی نشان می‌دهد که پاراجانف، به‌دور از هرگونه گرايش قومی - آيينی، شيفته و نگران فرهنگهای بومی بوده‌؛ و رويکرد هنرمندانه او به بازسازی سينمايی افسانه‌ها و داستانهای بومی قفقاز را، همانا واکنشی در برابر يورش يکسان‌سازی فرهنگ چيره روسی و ناچيز شماری و نابودسازی خرده - فرهنگهای بومی از سوی سردمداران شوروی بايد شمرد. در چنين چارچوبی است که هر يک از چهار فيلم پاراجانف، گردايه‌ای يکه و بی‌مانند از دستافريده‌های هنری گوناگون فرهنگی است که دستمايه فيلمهای او شده‌است. برای نمونه، فيلم عاشيق غريب، انباشته از نماهايی از نگاره‌ها، تنديسها و ديگر دستافريده‌های هنری است که هماهنگ با رويدادهای داستان، به‌نمايش گذاشته می‌شوند. اين نماها، کاربرد دراماتيک ندارند؛ پيايند بازگفت (روايت) داستان را، دچار گسست می‌کنند؛ و چون در جهان بيرون از بازگفت فيلم هستی دارند، به‌نمايش درمی‌آيند تا ديده شوند. هيچ معنای استعاری يا نمادينی در اين نماها نيست؛ نشان داده می‌شوند، چون هستند و فراتر از بودن، زيبا هستند و شايسته ديده‌شدن. در چارچوب چنين کاربردی است که سينمای پاراجانف را می‌توان سينمای شاعرانه ناميد. در اينجا، تصوير، رنگ و صدا، ابزارهای بازگفت يک داستان نيستند؛ و درهم‌آميزی آنها به‌جای شکل‌دادن به يک بازگفت، آفريننده ترکيبی شعری است. به‌همان‌گونه که کاربرد واژگان، می‌تواند به يک بازگفت يا به يک شعر بيانجامد، دو گونه کاربرد تصوير فيلمی نيز می‌تواند شکل‌دهنده سينمايی داستانگو (استوار بر بازگفت) يا فيلمی شاعرانه باشد. نمود ديگر کاربرد شعری تصوير فيلمی در عاشيق غريب، بهره‌گيری از معماری خودويژه بافت کهن شهر باکو است؛ که  نه‌تنها مکان شکل‌گيری رويدادهای فيلم است، بلکه خود همچون نمونه‌ ديگری از دستافريده‌های هنری فرهنگ ايرانی - آذری، در فيلم هستی يافته‌است.

بسياری کسان، به‌ويژه منتقدان باخترزمينی، در چارچوب گرفتاريهايی که پاراجانف با سردمداران شوروی داشت، با برداشتی سياسی، فيلم عاشيق غريب و سرگذشت قهرمان سرگشته آن را، کنايه‌ای از سرگذشت رنج‌آلود خود پاراجانف شمرده‌اند. اما در فراسوی هرگونه معنايابی سياسی، عاشيق غريب، تصويری از جايگاه هنرمند در جهان پيرامون اوست. هنر او، از سوی پولدارانی مانند پدر ماه‌گل، بی‌ارزش شمرده‌می‌شود. هنرمند ناگزير از هنرنمايی برای توده‌هايی است که کور، کر و لال هستند. فرمانروايان نيز، خواهان هنری هستند که در چنگ آنها باشد و برآورنده خواستهای آنها؛ هنری فرمايشی و ستايشگر شکوه دروغين آنها. 

+ يعقوب رشتچيان ; ٦:٥٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸۳
comment نظرات ()