CINEMARCH

شهرشناسی تبريز۴

درباره نامها

نام سرخاب، که هم به کوه سرخ‌رنگ شمال شهر (کوه عينعلی) گفته می‌شود و هم به محله‌ای که در دامنه آن جاگرفته‌است، بی‌گمان برگرفته از سيلابهای سرخرنگی است که از کوه سرازير شده و با گدر از ميان محله به رودخانه می‌ريزد.

گفته می‌شود نام دوه‌چی (شتربان) از برای زندگی بازرگانانی که بيشتر آنها دارای شتر بوده‌اند، به اين محله داده شده‌است.

درباره نام ميارميار گفته می‌شود حمداله مستوفی، نام کهن محله را، از برای مناره‌ای که برای روشنايی شبانه در مرکز محله کارگذاشته شده‌بود، منارميان و نارميان آورده و اين نام رفته‌رفته در گويش روزانه مردم به‌شکل ميارميار درآمده‌است.

شماری از نامها، بسته به کسان نامدار تاريخی هستند. برای نمونه، مقصوديه نام بازمانده از ساختمانی به همين نام است که از آثار مقصودبيگ ‌بن‌حسن پادشاه آق‌قويونلو بوده‌است. به همين‌سان، ساخت محله خطيب نيز کار خطيب تبريزی شناخته به نام صدرالدين برادر تاج‌الدين تبريزی دانسته شده‌است. نام دمشقيه نيز بازمانده از باغ و ساختمانی به‌همين نام است که به‌دست بغدادخاتون دختر اميرچوپان، به‌نام برادرش دمشق‌خواجه ساخته شده‌بود.

هرچند که انگيزه آغازين بسياری از نام‌گذاريها ناشناخته است و معنای نامهايی مانند گجيل و اهراب و ... هنوز دانسته نيست؛ اما بر پايه ديدگاههای پژوهشگرانی مانند دکتر ذکا (که بخشی از آن در نوشته کويهای کهن تبريز در ماهنامه ايران‌زمين چاپ شده و بخشی ديگر در گفت‌وگوی رويارو با نامبرده دريافته شده‌است)، درباره شماری از نامها، می‌توان روشنگری کرد. در اين چارچوب، شکل درست نام مهادمهين، مادميهن به‌معنای جايگاه مادها است. نام اميزخيز نيز در آغاز اميره‌خيذ به‌معنای کشتزار يا سبزه‌زار امير بوده است که در گويش بومی نيز چنين گفته می‌شود. اما درباره نامهايی مانند ششگلان، ليلاوا، ويجويه و باغميشه ديدگاههای زير را می‌توان يافت.

ششگلان - گفته می‌شود شکل آغازين اين نام شش‌کلان (بزرگان) يا شش‌گيلان بوده‌است. هيچ‌يک از اين دو نام اما درست نيست. محله ششگلان در دامنه کوه سرخاب، بر روی تپه ماهورهايی جا‌گرفته‌است که با بريدگيهايی ازهم جداشده‌اند. در ميان اين بريدگيها، مردم با گذاشتن شاخ‌وبرگ راه آب را بسته، آبگيرهايی می‌ساخته‌اند تا آب را به کشتزارهای خود برسانند. اين آبگيرها را، در زبان آذری کهن، سل و آبی را که از آنها روان می‌شد، سلاب می‌گفتند. اين واژه، که در زبانهای گيلکی و مازندرانی نيز هست، رفته‌رفته به‌شکل نادرست سيلاب درآمد که نام بخش شمالی محله ششگلان است. سيلاب ملازينال و سيلاب قوشخانه، دوتا از شناخته‌ترين آنها به‌شمارمی‌روند. برای رساندن آب افزونه سل به رودخانه، راهابهايی در زير زمين کنده شده‌بود که از زير محله می‌گذشت و سلابها را به رودخانه می‌ريخت. اين راهابها، در زبان آذری کهن، کهل، کول يا کيل ناميده می‌شد و هر يک از دو سل اصلی يادشده، دارای ۳ کيل بود. به اين‌سان، محله که بر روی ۶ کيل ساخته شده‌بود، شش‌کيلان يا شش‌کهلان ناميده می‌شد که با گذر زمان به‌شکل ششگلان درآمده‌است.

ليلاوا - اين نام، به‌نادرستی، ليل‌آباد يا ليلی‌آباد نوشته می‌شود. اما شکل درست آن همان است که مردم در گويش بومی خود می‌گويند (ليلاوا). از آنجا که در گويش تبريزی، ن آغاز واژه بيشتر ل گفته می‌شود، ليل همان نيل است. آب قناتهای اصلی اين محله، از برای رنگ کبود کف آب‌روها و جويها، نيل‌رنگ و آبی بوده و از همين‌رو، محله را نيل‌آبه ناميده‌اند. اين نام، رفته‌رفته در گويش مردم به‌شکل ليلابه و ليلاوا درآمده‌است.

ويجويه - اين نام، که ورجی نيز گفته می‌شود، در آغاز ورجويه بوده‌است. بسياری از تبريزيها، ر را ی می‌گويند و از همين‌رو، ورجويه به‌معنای کنارجوی يا نزديک جوی، ويجويه گفته شده‌است.

باغميشه - اين نام در گويش تبريزی باغمشه گفته می‌شود. مشه در زبان آذری به‌معنای جنگل و بيشه است. باغ نيز در آغاز بغ بوده که در زبان فارسی به‌معنای خدا است. به اين‌سان، شکل درست اين نام بغ‌مشه به‌معنای بيشه‌زار خدا است که با بودن آتشکده قله در نزديکی آن پذيرفتنی می‌نمايد. در اينجا، دو نکته درخور يادآوری است. نخست اينکه زبان آذری کهن (و نه زبان ترکی آذربايجانی امروزی) از زبانهای هم‌خانواده  و نزديک زبان فارسی بوده‌است و بسياری از واژه‌ها و نامهای به‌کاررفته در زبان و گويش مردم آذربايجان را، بازمانده از اين زبان ازميان‌رفته کهن بايد دانست. دوم جايگاه شهر تبريز در زمينهای پست دره‌ای است که پيرامون آن را کوههای بلند فراگرفته‌اند. پيش از اسلام، اين دره و شهر تبريز به ۴ آتشکده شناخته می‌شده‌است. ۳تای اين آتشکده‌ها بر فراز کوهها و بلنديهای پيرامون شهر جای‌داشته‌اند: يکی در قله، ديگری در کوههای جنوب شهر به‌نام يانوق، که در زبان ترکی آذربايجانی به‌معنای سوخته  و نيز روشن و تابان است که چندان نابسته با آتش و آتشکده نيست. سومين، بر فراز کوه سرخاب و در همان جايی که به آرامگاه عون‌بن‌علی شناخته می‌شود، جای‌داشت و چهارمی، در مرکز شهر، در جای کنونی مسجد جامع. اين يک، همانا در شمال محله مهادمهين که مادميهن و جايگاه مادها بوده برپاشده‌بود.

پيشينه تاريخی قله و بخشهای پيرامون آن، که روزگاری جايگاه خداجويان و عارفان بوده و به‌نام قله اخی سعدالدين شناخته می‌شد و محله کنار آن بغانکوه (وليانکوه يا بيلانکوه امروزی) نام داشته نيز نشانه‌ای از برپايی آتشکده‌ای در آنجا می‌تواند باشد. 

+ يعقوب رشتچيان ; ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ مهر ،۱۳۸۳
comment نظرات ()