CINEMARCH

شهرشناسی تبريز۶

ساختار شهری نوین و ویژگیهای آن

پیامد آشکار خیابانکشیهای یادشده، دگرگونی ساختار ارتباطی شهر از یک ساختار استوار بر جابه‌جایی پیاده در گذرگاههای دارای هندسه انداموار (ارگانیک) به ساختاری شکل‌گرفته از یک هندسه راست‌خطی شطرنجی شایسته حرکت سواره است. در این‌میان، نکته درخور درنگ، ناهمسانی بنیادی خیابانکشیهای دوره پهلوی یکم (۱۳۰۰ - ۱۳۲۰) با طرحهای شهرسازی همانند در دهه‌های پسین است. بازگشایی خیابانها در دوره نخست، از یک الگوی ساده اما هدفمند پیروی می‌کند. در چارچوب این الگو، خیابان تا جایی‌که شدنی است، بر راستای گذرهای ازپیش شکل‌گرفته درون بافت کشیده می‌شود. این ویژگی در خیابانهایی مانند منصور، خاقانی، تربیت و فردوسی به‌روشنی دیده می‌شود.

نکته ارزشمند دیگر، کارکرد شهری روشن خیابان در به‌هم‌پیوستن کانونهای شهری گوناگون و فراهم‌آوردن راه دسترسی برای آنهاست. برای نمونه، خیابان شاهپور پادگان شهر را به کانون سیاسی - اداری می‌پیوندد؛ خیابان فردوسی راه دسترسی میان بازار و ارگ علیشاه و فضاهای شهری پیرامون آن است؛ و خیابان شاه‌بختی با گذر از برابر کانون سیاسی - اداری شهر و فراهم‌سازی راه دسترسی به آن، درآیگاه بازار را به میدان دانشسرا و فضاهای خدماتی کنار آن می‌پیوندد. همین ویژگی را، به‌شکلی آشکار، در خیابان تربیت می‌توان دید که همچون یک راه دسترسی درون‌بافتی، با گذر کهن پیشین همپوشی کامل دارد و دو فضای شهری بسیار مهم - ساختمان ساعت (شهرداری) و دیک‌باشی را به‌هم می‌پیوندد.

طرحهای شهرسازی و به‌ویژه خیابانکشی در دهه‌های پسین اما، در بیشتر نمونه‌ها، دو ویژگی یادشده را نادیده می‌گیرد و راستای خیابان، چشم‌بسته بر روی بافت و گرهگاههای ارزشمند آن شناسایی و گشوده می‌شود و گذرهای درون بافت در برخورد با خیابان تازه گشوده پیوستگی خود را از دست می‌دهند. نمونه‌های این رویکرد را در خیابانهای ثقه‌الاسلام، شمس تبریزی، ملل متحد و شهناز شمالی به‌روشنی می‌توان دید. این خیابانها، با بریدن بافت پیرامونی، با گوشه‌های تند و بسته به گذرهای درون بافت برخورد می‌کنند و زمینه‌ساز شکل‌گیری بلوکهای شهری بدشکل و بی‌ریخت می‌شوند.

شکل‌گیری کانونها و فضاهای شهری نوین

بازار همواره همچون مهمترین کانون شهری تبریز کارکرد داشته‌است و جایگاه کانونهای شهری دیگر، اگرچه در گذر زمان و بايستگيهای روزگار، همواره دستخوش جابه‌جايی می‌شده، اما مکانيابی آنها همواره در پيوند با بازار شکل‌می‌گرفته‌است. مهمترين اين کانونهای شهری ديوانخانه يا کانون سياسی - اداری شهر است که در برشی از تاريخ تبريز، در بخش خاوری شهر (در نزديکی ششگلان) جای‌داشت؛ سپس در زمان آق‌قويونلوها به بخش شمالی رودخانه برده‌شد و ميدان صاحب‌آباد را در شمال بازار شکل‌داد و از روزگار قاجاريان به اين‌سو، همچون برگردان آينه‌ای مسجدجامع، که چسبيده به بازار و در جنوب باختری آن است، در جنوب خاوری بازار و چسبيده به آن مکانيابی شده‌است.

ديگر کانونهای شهری تبريز نيز تا پيش از شده ۱۳۰۰، بيشتر در هسته کهن شهر و يا چسبيده به آن و در لبه گذرگاههای اصلی شهر جای‌داشته‌اند. برجسته‌ترين اين کانونها را، چنين می‌توان برشمرد:

* باغ شمال در جنوب هسته مرکزی.

*مسجد کبود در جنوب خاوری هسته مرکزی و در لبه بازار کهنه، که در زمان ساخت مسجد مهمترين گذرگاه شهر در بخش حاوری به‌شمارمی‌رفت.

*مسجد عليشاه که يادگار روزگار شکوفايی تبريز (در زمان غازان‌خان) است و از زمان قاجاريان با نام ارگ شناخته می‌شود.

*سربازخانه و ميدان مشق که در خاور ديوانخانه جاگرفته‌بود.

*گورستانهای محله‌ها که شناخته‌ترين آنها گورستان گجيل در جنوب باختری هسته مرکزی و گورستان نوبر چسبيده به دروازه نوبر در گوشه جنوب خاوری آن بود؛ گورستان کهن چرنداب در جنوب ارگ عليشاه که آرامگاه بزرگانی چون قطب‌الدين محمودبن مسعود شيرازی، شمس‌الدين مظفر، ناصرالدين عبداله (قاضی بيضاوی)، سلمان ساوجی، خواجه عبداله صيرفی، خواجه شمس‌الدين جوينی و ... بوده‌است؛ و گورستان سرخاب که آرامگاه بزرگانی مانند خاقانی شروانی، اسدی طوسی، همام تبريزی، ظهير فاريابی، قطران تبريزی و ... است و بارگاه سيدحمزه که در گوشه شمال خاوری هسته مرکزی است.

از فضاهای شهری کلان که بگذريم، به فضاهای همگانی مرکز محله‌ها  و گرهگاههای خدمات همگانی آنها می‌رسيم. با اين‌که بسياری از فضاهای يادشده، در گذر زمان و در پی بازسازيها و نوسازيهای گوناگونی چون بازگشايی خيابانها و پهن‌تر کردن گذرهای درون بافت، آسيب ديده و يا از ميان رفته‌اند (برای نمونه ميدان انگج که در بازگشايی خيابان جمهوری باختری نابود شد)، نمونه‌های يکه‌ای مانند ميدان ويجويه، مرکز محله مقصوديه، ميدان طرلان، ميدان سر ويجويه و ... هنوز در لابه‌لای بافت به‌چشم می‌خورد.

دگرگونی ساختار شهر در پی طرحهای شهرسازی سالهای پس از ۱۳۰۰، زمينه شکل‌گيری فضاهای شهری نوينی را فراهم کرد که از هر دو سويه کارکردی و کالبدی، ديگرگون از ويژگيهای کهن پيشين بود. از ديد کارکردی، بافت شهر جايگاه کنشهايی شد که بسياری از آنها زاده شيوه‌ نوين زندگی در فراسوی مرزها بود و پيشينه چندانی در کشور نداشت. مهم‌ترين اين کارکردها، آموزش به سبک نوين، بازرگانی، بهداشت و درمان؛ و خدمات اداری بود که گرچه در فضاهای کالبدی امروزی روی‌می‌داد، اما مکانيابی آنها در بافت شهری پيرو الگوی روشنی نبود. برای نمونه، هر جا که زمين باز يا به‌ويژه گورستان کهنه‌ای بود، برای ساخت آموزشگاه از آن بهره‌برداری می‌شد. اما در فراسوی ناهمسانيهای کارکردی، سويه يکسره آشکار ناهمانندی فضاهای شهری کهنه و نو، در شکل کالبدی ديگرگون فضاهای نوين، که خيابانهای تازه گشوده بستر آرمانی جای‌گيری آنها بود، نمودار شد.

در بافتهای کهن، فضای شهری، که بيشتر به‌شکل يک ميدانگاه بود، در نقطه برخورد چند گذر سازماندهی می‌شد و در نمونه‌های برتری مانند ميدان انگج، گذرهای شکل‌دهنده آن در نزديکی ميدانگاه به‌شکل بازارچه‌هايی سرپوشيده درمی‌آمد. مسجد يا تکيه، گرمابه و چند دهنه فروشگاه، بن‌پاره‌های اصلی فضای شهری بود که در پيرامون فضا جای‌می‌گرفت و آن را شکل‌می‌داد.

در ساختار شهری نوين، با جای‌گيری کاربريهای گوناگون در دو سوی خيابان، گذرگاه به‌شکل فضای شهری درآمد و سازمان کالبدی فضای شهری، از يک هسته کانونی جای‌گرفته در گرهگاه چند گذر، به يک راستای خطی همسو با گذر دگرگون شد. فضای شهری کهن، در بيشتر نمونه‌ها، ارزشی يکسره کارکردی داشت و در چارچوب درونگرايی سرشتی معماری و شهرسازی کهن، کمتر نمود کالبدی بيرونی می‌يافت. اما در ساختار خطی فضای شهری نوين، ديواره‌های دو سوی خيابان در کانون ديد بود و به نشانه بازتاب ارزش گذرگاه همچون يک فضای شهری، در کانون طراحی معمارانه جای‌گرفت.

خيابان همچون فضای شهری، پديده بيگانه‌ای بود که به شهر کهن ايرانی راه‌يافت. اما شهر تبريز، در چارچوب جايگاه تاريخی - جغرافيايی خود، در اين زمينه نيز يکی از شهرهای پيشگام کشور بود که اين پديده نوپديد، در آميزش با بن‌پاره‌های معماری بومی، در خيابانهای آن به‌کارگرفته‌شد و نمونه‌های آن را هنوز هم در خيابانهايی مانند پهلوی، تربيت و فردوسی می‌توان ديد. ناگفته نماند که شکل‌گيری فضاهای شهری نوين در تبريز، چندين سال پيش از نوسازيهای پهلوی يکم آغاز شده‌بود. تبريز، به‌ويژه از نيمه سده ۱۲۰۰ خورشيدی، همچون دومين شهر بزرگ کشور و وليعهد نشين آن، در هر دو زمينه بازرگانی و فرهنگی، پل پيونددهنده ايران با قفقاز و اروپا به‌شمارمی‌رفت. از اين‌رو، هر پديده نوينی، خواه انديشه‌های آزاديخواهانه يا نمودهای فرهنگی و اجتماعی، چه‌بسا پيش از تهران، نخست در تبريز جوانه می‌زد و سپس به جاهای ديگر گسترش می‌يافت. برای نمونه، نخستين آموزشگاه نوين ايران، به‌دست ميرزا حسن رشديه،در سال ۱۲۶۷ خورشيدی (۱۳۰۶ هجری قمری)، در ششگلان تبريز بنيان گذارده‌شد. به‌گواهی آگهيهايی که در شماره‌های گوناگون سال نخست روزنامه انجمن تبريز۱ ديده می‌شود، در زمان يک‌ساله ۱۲۸۵ - ۱۲۸۶، نزديک به شش آموزشگاه به‌سبک امروزی در تبريز پايه‌گذاری شده‌بود: سه‌تای آنها در بازار بوده و سه‌تای ديگر در سرخاب، چرنداب و کوچه صدر (دبستان نوبر) جای‌داشتند.

نمونه‌های ديگر برپايی نخستين کتابخانه نوين به‌نام تربيت در سال ۱۳۰۰ به‌دست محمدعلی تربيت و بازگشايی نخستين کودکستان ايران به‌نام باغچه اطفال از سوی جبار باغچه‌بان در سال ۱۳۰۳ است. باز هم در آگهيهای روزنامه انجمن تبريز۲ پيامهايی درباره دفتر پزشکی دکتر آتاناس در مهمانخانه محمديه (در خيابان مجديه) و دو داروخانه ديده می‌شود. يکی از اين داروخانه‌ها، به‌نام شفاييه، روبه‌روی بانک اسفقراضی روس، در خيابان فردوسی شمالی (پيش از بازگشايی خيابان) جای‌داشته و به‌دست پسر حاجی ميرهادی بنيانگذار داروخانه مرکزی راه‌اندازی شده‌بود. در اين‌ميان اما، مهم‌ترين نمونه فضاهای شهری نوين کوچه پاساژ است که همچون نخستين نمونه، هر دو سويه کارکردی و کالبدی فضاهای شهری نوين را در خود دارد و الگوی آغازين فضاهای شهری خيابانهايی چون تربيت و فردوسی به‌شمارمی‌رود.

يادداشتها:

۱- روزنامه انجمن تبريز، جلد اول، کتابخانه ملی ايران و استانداری آذربايجان شرقی. ۱۳۷۴.

۲- همان.

+ يعقوب رشتچيان ; ٦:۳٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ آذر ،۱۳۸۳
comment نظرات ()