CINEMARCH

نقد فيلم: استاکر

داستان من و فيلم استاکر

چندی - شايد ماهها - پيش، يک روز نوشته‌های گذشته‌ام را زير و رو می‌کردم تا نقدی را که در سال ۱۳۷۲ درباره فيلم استاکر Stalker (آندری تارکوفسکی، ۱۹۷۹) نوشته‌‌ام، پيدا کنم و دم دست بگذارم. ديده‌ يا شنيده بودم که به‌زودی دوباره فيلم را خواهم‌ديد؛ از اين‌رو خود را آماده می‌کردم که نقد آن را در اينجا بياورم. نشد، فيلم را نديدم و نوشته‌ام، جايی در کتابخانه ماند. ديشب، به‌شکلی ناگهانی، روی کانال ماهواره‌ای آجاريا (که از آن استان جدايی‌خواه آجاريای گرجستان است و بام تا شام فيلم پخش می‌کند) رفتم و روشن شد که تا چند دقيقه ديگر استاکر را نشان‌ خواهدداد. ديدن استاکر از روی روگرفتی بی‌کم‌وکاستی و به زبان روسی (که در پی سه سال کار با روسها، چند واژه‌ای از آن می‌دانم)، از آن پيشامدهای خجسته‌ای است که نمی‌توانستم از دست بدهم. پس از ديدن فيلم، که ۱۶۰ دقيقه به‌درازا می‌کشد، بارديگر به جست‌وجوی نوشته پيش‌گفته برخاستم. همه نوشته‌هايم را به‌هم‌ريختم، اما نشانی از نقد استاکر نبود. داشتم از خودم نااميد می‌شدم، چون گم‌کردن از آن رويدادهايی است که يکسر با من بيگانه است. در همين گيرودار، نوشته را روی کتابهايم يافتم.

يادداشتی درباره فيلم استاکر نخستين نوشته کم‌وبيش بلند من بود که در يک ماهنامه سينمايی چاپ‌شد. گزارش فيلم تازه راه‌افتاده‌بود (پاييز ۱۳۶۹)؛ و من يادداشت بسيار کوتاهی - به اندازه يک پاراگراف يا کمتر - را که درباره فيلم ترز ساخته آلن کاواليه نوشته‌بودم برای گزارش فيلم فرستادم که در يکی از شماره‌های نخستين آن، در بخش نقد خوانندگان، چاپ‌شد. در زير همان يادداشت پيامی از من خواسته‌بود به دفتر ماهنامه زنگ بزنم. اما پيش از آن که آن شماره به‌دستم برسد، يادداشت درباره استاکر را هم به دفتر ماهنامه فرستاده‌بودم.  نوشته نخست من درباره استاکر (که در تابستان ۱۳۷۰ نوشته شده‌است)، در همان زمان، در شماره پسين ماهنامه، باز هم در بخش نقد خوانندگان چاپ شد اما ديداری از دفتر ماهنامه و آشنايی و گفت‌وگو با مسعود بهاری، دوست نازنينی که زود از دست رفت، سرآغازی بود برای نوشتن نقد فيلم در ماهنامه‌ای که در بهمن ماه ۱۳۸۰، به کاروان مطبوعات بازداشت‌شده اين چندساله پيوست.

آن نوشته نخستين، يادداشتی بود که به‌جای پرداختن به فيلم و ساختمان سينمايی آن، بيشتر در بند درونمايه و معنا بود. در بخشی از آن نوشته‌بودم: « نقد فيلم تارکوفسکی، به‌ناگزير نقد انديشه نهفته در آن است. چرا که فيلمی از تارکوفسکی؛ در نبود يک خط بازگفتی آشکار و چشمگير، گردايه‌ای است از بن‌پارهای ازپيش‌انديشيده برای دستيابی به مايه اصلی اثر ». نقد دوم اما، که در يادداشت آينده آن را خواهيد خواند، از گونه‌ای ديگر است. تا يادداشت آينده.

+ يعقوب رشتچيان ; ٩:٤٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸۳
comment نظرات ()