CINEMARCH

منش دوگانه۳

داستايوسکی، هيچکاک و ...

در برابر اين رويکرد شکل‌گرايانه پيش‌پاافتاده، رهيافت بهينه به منش دوگانه فردی، در هر دو زمينه هنر داستان و هنر فيلم، در کارهای انديشمندانه‌ای يافتنی است که دوگانگی منش فردی در آنها همچون يک بن‌پاره درونمايه‌ای و با کارکردی ساختاری به‌کارگرفته شده‌است. در زمينه هنر داستان، نمونه‌های برجسته اين رهيافت را در آثار نويسندگانی مانند ادگار آلن پو (۱۸۴۶ - ۱۸۰۹) و فئودور داستايوسکی (۱۸۸۱ - ۱۸۲۱) می‌توان يافت. در گستره هنر فيلم نيز نمونه‌های به‌يادماندنی اين رهيافت در شماری از فيلمهای لوييس بونوئل، رومن پولانسکی، آلفرد هيچکاک؛ و در فيلمهايی چون مسخره‌بازی (هاورد هاکز، ۱۹۵۲) و پرسونا (اينگمار برگمان، ۱۹۶۶) ديده می‌شود.
از ويژگيهای رسانه‌ای ناهمانند داستان و فيلم که بگذريم، از ديدگاه جهان‌نگری هنرمند و درونمايه اثر هنری، در آفرينش هنری هنرمندان يادشده همگونيها و ناهمگونيهای بسيار می‌توان يافت. آلن پو و داستايوسکی، همراه با پولانسکی و هيچکاک، کم‌وبيش همانند با قهرمان اصلی داستان گربه سياه، نوشته آلن پو، بر اين باورند که : «تبهکاری يکی از نخستين گرايشهای ناگزير آدمی و در شمار کششهای نخستينی است که منش فرد را در يک راستای ويژه راه‌می‌برد.». از اين‌رو در کارهای خود يکسر با سويه تبهکارانه منش آدمی سروکار دارند. درونمايه فيلمهای بونوئل رويارويی خواستهای برآمده از منش دوگانه فردی با آن دسته از نهادهای اخلاقی گروهی است که، با کارکرد فريبکارانه خود، بيش از پيش به دوگانگی آدمها دامن می‌زنند. هاکز در فيلم مسخره‌بازی، با نگرشی طنزآميز، به سرشت کودکانه‌ای می‌پردازد که در پشت چهره‌های بزرگسالانه آدمها پنهان است؛ و در چارچوب خشک بستگيهای گروهی، يارای خودنمايی نمی‌يابد. برگمان نيز در فيلم پرسونا دوگانگی منش فردی را به پرسشهای هستی‌شناختی گمان‌آلود و بی‌پاسخی می‌پيوندد که آدمهای ديگر فيلمهايش نيز با آنها روبه‌رويند.
در فراسوی اين همگونيها و ناهمگونيهای ديدگاهی و درونمايه‌ای، نکته درخور درنگ همانندی رويکرد اين هنرمندان به دوگانگی منش فردی است، که در چارچوب دو ويژگی والا، شايستگيهای هنری کارهای اين هنرمندان را برجسته می‌سازد. نخست اين‌که، در آثار اينان منش دوگانه يک پديده همگانی و ويژگی انسانی فراگيری است که، در فراسوی نيک و بد اخلاقی و با سرشتی نهادی پيدايش می‌يابد. ديگر آن‌که، در اينجا هيچ نشانه‌ای از دگرديسی و ازريخت‌افتادگی کالبدی ديده نمی‌شود؛ و دوگانگی منش آدمی - و به‌ويژه سويه پنهان آن - با بهره‌گيری از شگردهايی مانند نمود بيرونی دادن به دغدغه‌ها و انديشه‌های درونی آدمها و پيوند ميان آنها در چارچوب ويژگيهای مکانی جهان پيرامون آنها؛ دگرگونی الگوهای رفتاری و کنشها و واکنشهای روياروی آدمها؛ و ... در همان کالبد و سيمای آدموار کاراکترها، بازنموده می‌شود. در روشنايی بازتابيده از اين رهيافت انديشيده هنری است که، در پس لايه سرگرم‌کننده آثار اين هنرمندان، از يک‌سو خود را با سويه‌های تاريک، ناشناخته و پرسش‌برانگيز هستی راستين آدمی روبه‌رو می‌بينيم و از سوی ديگر، دستمايه بسياری از فرآورده‌های استوار بر دگرديسی کالبدی، در برابر آن آثار هنرمندانه، نمونه‌هايی کمياب، باورنکردنی و به‌دور از زندگی واقعی به‌ديده می‌آيند؛ و توان انگيزش آنها از تراز يک سرگرمی زودگذر فراموش‌شدنی فراتر نمی‌رود.
در چارچوب ويژگيهايی که اين رهيافت هنری را برجسته می‌سازند، شيوه‌ها و يا رويکردهای زيبايی‌شناختی بازنمايی دوگانگی منش فردی از اهميتی دوچندان برخوردار است. بررسی ساختار زيبايی‌شناختی آثار هنرمندان يادشده دو شيوه يا رويکرد ناهمانند را پيش رو می‌گذارد. آلن پو در داستانهای کوتاهش، داستايوسکی در جنايت و مکافات، هاکز در فيلم مسخره‌بازی، پولانسکی در بيزاری (۱۹۶۵) و بچه رزماری (۱۹۶۸) و بونوئل در بل‌دوژور (۱۹۶۸)، دوگانگی منش آدمی را در دو الگوی رفتاری ناهمگون اما به‌هم‌پيوسته و جدايی‌ناپذير هر يک از آدمها بازآفريده‌اند. در هر يک از اين دو الگوی رفتاری، سويه‌ای از منش دواگانه پيش رو گذارده‌می‌شود و در گيرودار روياروييهای همين دو سويه ناهمگون است که انگاره دوگانگی منش آدمی در ساختار اثر هنری شکل‌می‌گيرد.
بونوئل در واپسين فيلم خود ابژه ناروشن خواستن (۱۹۷۶) همين رويکرد را با شگردی ويژه به‌کاربرده‌است. ماتيو فابر (فرناندو ری) قهرمان مرد فيلم، دلبسته کونچيتا است؛ دختر جوانی که سرگردان ميان عشق افلاتونی و زمينی، ماتيو را نيز به‌دنبال خود می‌کشاند. در فيلم، کاراکتر کونچيتا به‌دست دو بازيگر جدا از هم آفريده می‌شود. در پاره‌هايی که کونچيتا به‌سوی عشق افلاتونی کشانده می‌شود، آنخلا مولينا بازيگر اوست. اما آن‌گاه که سويه ديگر منش دوگانه او، گرايش به عشق زمينی، چيره می‌شود، کارول بوکه جای مولينا را می‌گيرد. پيدايش کونچيتا در فيلم با بازی مولينا می‌آغازد. در پايان اما، کارول بوکه را می‌بينيم که به‌همراه ماتيو، در پشت دود و آتش ناپديد می‌شود.

+ يعقوب رشتچيان ; ٧:٠۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٤
comment نظرات ()