CINEMARCH

منش دوگانه۴

برادران کارامازوف

برادران کارامازوف در ميان داستانهای داستايوسکی، پرسونا ساخته برگمان؛ و در ميان فيلمهای هيچکاک، دو فيلم بيگانگان در قطار (۱۹۵۱) و جنون (۱۹۷۰) شيوه ديگر بازنمايی منش دوگانه فردی را پيش رو می‌گذارند. در اين شيوه، دوگانگی منش آدمی در الگوهای رفتاری و کنشهای يکسره ناهمگون دو يا چند کاراکتر جدا از هم بازنموده می‌شود. آلکسی، ايوان و دميتری در برادران کارامازوف، اليزابت فوگلر در پرسونا، ريچارد بلينی و رابرت راسک در جنون، برونو آنتونی و گای هينز در بيگانگان در قطار کاراکترهای جداگانه‌ای هستند که در ساختار بازگفتی داستان و فيلمهای يادشده بالا جايگاه و هستی ويژه خود را دارند. در نگاه نخست چنين می‌نمايد که آدمهای هر يک از اين بازگفتها، در چارچوب رويدادهای شکل‌دهنده ساختار بازگفتی داستان يا فيلم، با هم سروکار پيدا کرده‌اند. رفته‌رفته اما، با پيشرفت بازگفت داستان يا فيلم، آشکار می‌شود که افزون بر پيوندهای نمايشی درون هر بازگفت، رشته‌های ناپيدای ديگری نيز هست که اينان را به‌هم بپيوندد. در چارچوب پرداخت هنری ويژه اين آثار، وابستگی سرشتی اين آدمها، در فراسوی رويدادهای بيرونی آشکاری که پيونددهنده آنهاست، به‌ آنجا می‌رسد که رفتار بيرونی اين‌يک، همچون سويه پنهان منش آن ديگری می‌نمايد و خواستهای درونی و نهفته يک کاراکتر در کنشهای کاراکتری ديگر نمود بيرونی می‌يابد.

پدرکشی انگاره کانونی برادران کارامازوف است. منش دوگانه سه برادر و الگوهای رفتاری ناهمگون آنها، همراه با کنش ندانسته اسمردياکف، که گمان می‌رود برادر حرامزاده آنها باشد، در راستای اين انگاره و رويدادهای وابسته به آن، به‌شکلی شگفت درهم پيچيده است. آلکسی، که تا نيمه داستان در جامه يک راهب باورمند ديده می‌شود، نمود بی‌کم‌وکاستی سرسپردگی به آرمانهای آيين مسيح است. در رفتار او نشانه‌ای از خواستها و دلبستگيهای فردی ديده نمی‌شود. برای او بود و نبود پدر يکسان است. دميتری، برادر بزرگ و ناتنی آلکسی اما درست در جايگاهی رويارو با او ايستاده است: يک سپاهی پرورش‌نيافته که الگوی رفتاری‌اش يکسره از منش پرخاشگرانه او برمی‌خيزد. در هر کنش او نشانه‌های آشکار زيرپاگذاشتن هنجارهای پذيرفته‌شده گروهی و پيروی از خواستهای ويرانگرانه ناخودآگاه فردی ديده می‌شود. بر سر دلبستگی به زنی جوان با پدر خود در ستيز است. چنين می‌پندارد که آنچه از آن اوست بايد از چنگ پدر ستمگر بيرون کشيده‌شود. همواره از کشتن پدر سخن می‌گويد. الگوی رفتاری او، بيش و پيش از هر چيز، يادآور عقده اودیپ است.

ايوان، که برادر ميانی است، منشی بسيار پيچيده‌تر از آلکسی و دميتری دارد. نويسنده و روزنامه‌نگار روشنفکری است با انديشه‌ها و ديدگاههای خودويژه. مرزبنديهای پذيرفته‌شده ميان نيکی و بدی را به‌ديده بدگمانی می‌نگرد. نه باور پرهيزگارانه آلکسی را می‌پذيرد و نه پرخاشجويی ويرانگرانه دميتری را. برای او هستی پدر نمود همه آن ساختارهای بازمانده از گذشته‌ای است که ديدگاههای او در راستای ازميانبرداشته‌شدن آنها شکل‌گرفته‌است. اسمردياکف در برابر سه برادر همواره نمودی ناپيداتر و کمرنگ‌تر دارد. اگرچه می‌تواند برادر چهارم باشد، اما به‌شکل خدمتکار پدر درآمده‌است. جای او در انبار خانه است و هرازگاهی غش می‌کند. هيچ‌کس او را به‌شمار نمی‌آورد و هستی او تنها در تکه کوتاهی از نيمه بخش داستان برجسته می‌شود.

با کشته‌شدن پدر، دميتری به‌گناه پدرکشی دستگير و زندانی می‌شود. همه‌چيز بر گناهکاری او گواهی می‌دهد. اما هيچ‌کس نمی‌داند به‌راستی چه‌کسی پدر را کشته‌است. تا اين‌که اسمردياکف راز ناگفته را، در گفت‌وگويی با ايوان آشکار می‌کند؛ کشنده پدر اوست. اسمردياکف، در ميان ناباوری ايوان به او می‌گويد که با اين کار خواسته وی را برآورده‌است؛ و اندکی پس از آن، خود را حلق‌آويز می‌کند. کشته‌شدن پدر، که پيامد آشکار گفتار و رفتار بی‌پرده دميتری شمرده می‌شود، همان خواست پنهان نهفته در ديدگاههای ايوان است که به‌دست اسمردياکف واقعيت پيدا می‌کند. دميتری و اسمردياکف، سويه ديگر آلکسی و ايوان هستند. هستی هر دوی آنها در چارچوب هنجارهای گروهی پيرامون‌شان نپذيرفتنی است؛ اسمردياکف از آن رو که حرامزاده است؛ و دميتری ازبرای الگوی رفتاری هنجارشکنانه‌اش. اسمردياکف، به‌ويژه با هستی نه‌چندان ديرپا و کنش تکاندهنده‌اش، همچون نمود زودگذر ناخودآگاهی می‌نمايد که در گوشه‌های تاريک انديشه درونی ايوان جای‌دارد. کوتاه‌زمانی به روشنی می‌آيد، ويرانگری می‌کند و دوباره به درون تاريکيها بازمی‌گردد. دميتری، به دوردستها، به بيرون از پهنه زندگی گروهی رانده می‌شود؛ و اسمردياکف نيز، هستی نيمه‌پنهان و ناديده مانده‌اش را از دست می‌دهد. هستی پايدار آنها اما در پشت پرهيزگاری باورمندانه آلکسی و در لابه‌لای تاريک - روشن ديدگاههای ايوان ماندگار است.

+ يعقوب رشتچيان ; ٧:٢٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٤
comment نظرات ()