CINEMARCH

يازده در يازده

* معماری شکل‌می‌گيرد تا ماندگار بماند. دانش آدمی، تا آنجا رسيده‌است که ساختمانها، در برابر آسيبهای برآمده از پيشامدهای طبيعی (زمين‌لرزه، باد و توفان، سيل، ...) پايدار می‌مانند. معماری اما، در رويارويی با خوی و سرشت آدمی است که تاب نمی‌آورد. آدمی، گاه به انگيزه نوجويی و نوخواهی، ويران می‌کند تا دوباره و بهتر از پيش بسازد. برجهای دوقلوی مرکز تجارت جهانی نيز، به همين‌سان پديدآمدند. اما آنچه بيشترين آسيبها را به معماری می‌رساند، انگيزه ويرانگری در سرشت آدمی است (جنگ، تروريسم و خرابکاری، ...).
* برجهای دوقلوی مرکز تجارت جهانی، که همزمان با راهيابی من به دانشکده معماری، به بهره‌برداری رسيد، نماد شهر نيويورک، نمود برجسته معماری سبک مدرن بين‌المللی و در شمار بلندترين آسمانخراشهای جهان بودند (۱۱۰ طبقه و ۴۱۵ متر بلندا). در کلاسهای دانشکده، درباره آنها چه گفت‌وگوها که نداشتيم.
* به همين زودی، سالی گذشت و نخستين سالگرد نابودی برجهای دوقلو فرارسيد. کانون تپنده‌ای که در زمانی به‌درازای بيش از هفت‌سال، با کار و دسترنج و انديشه چندهزار تن برپا شده‌بود، در چشم‌به‌همزدنی ( کمتر از دو ساعت)، فروريخت و ۴۰۰ هزار تن نخاله از آن به‌جا ماند.
* چه‌کسی گمان می‌برد که اين برجها روزی فروبريزند؟ آن‌هم به اين شيوه شگفت و پيش‌بينی‌ناپذير! مينورو ياماساکی، مهندس معمار ژاپنی - آمريکايی طراح اين دوقلوها، بسيار خوش‌شانس بود که در سال ۱۹۸۶ مرد و فروريزی و نابودی آفريده‌های خود را نديد.
* کار و زندگی کردن در يک آسمانخراش ۱۱۰ طبقه، بی‌گمان کارآزمايی شگفتی بايد باشد، به‌ويژه اگر چشم‌انداز مانهاتان را پيش چشم داشته‌باشی. اما گيرافتادن در طبقه‌های بالايی چنين آسمانخراشی، اگر يک هواپيمای بويينگ ۷۶۷ خود را به آن بکوبد و دوزخی در آن به‌پاکند، داستانی ديگر است که تنها در فيلمهای هاليوودی بايد يافت.
* آنهايی که هواپيماها را به برجها کوبيدند، در فراسوی بی‌باکی و نترسی، بی‌گمان آدمهايی بسيار باورمند بوده‌اند. باورمندی، اگرچه بسيار پسنديده و والا، اما اگر از اندازه بگذرد، مايه روان‌پريشی می‌شود. تاريخ، نمونه‌های بی‌شماری از باورمنديهای روان‌پريشانه را به‌ياددارد و رويداد ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ هم، بی‌گمان واپسين نمونه آن نيست.
* هيچ نيروی انديشگرانه بهنجاری نمی‌تواند به راهکاری مانند کوبيدن هواپيمای پر از سرنشين به آسمانخراش برسد. برنامه‌ريز اين رويداد، هرکه باشد، انديشه‌ای نابهنجار دارد: يا ديوانه است و يا نابغه!
* ترس و دلهره برآمده از اين ويرانگری تکاندهنده به‌کنار، زيباييهايی نيز در آن می‌توان يافت: صحنه‌های فروريزی انگار کندشده برجها و توده ابرمانند گردوغبار برخاسته از ريزش آوار آنها را به‌ياد بياوريد.
* بازتاب اين پيشامد در جهان رسانه‌ای امروز (با آن‌همه شبکه‌های تلويزيونی ماهواره‌ای و اينترنت و ...)، آدمی را به دوگانگی ترسی خوشايند دچار می‌کند. رويداد را چنان نزديک به‌خود می‌يابی که نخست ترس برت می‌دارد. اما رفته‌رفته و با نمايش پی‌درپی آنچه روی‌می‌دهد، انگار که سرگرم ديدن يک فيلم باشی، واقعيت رويداد و همه ترسناکی آن رنگ‌می‌بازد و به‌شکل يک سرگرمی درمی‌آيد.
* رويداد ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، يادآور يک فيلم چرند آمريکايی نيز هست: Towering Inferno (ساخته جان گيلرمين، ۱۹۷۴)، که در ايران با نام آسمانخراش جهنمی به‌نمايش درآمد. اين فيلم، درست يک‌سال پس از گشايش مرکز تجارت جهانی ساخته‌شد و داستان آن، به آتش‌سوزی در يک آسمانخراش می‌پردازد. در آن فيلم نيز، همانند با آنچه در ۱۱ سپتامبر ديديم، چند تنی، نوميدانه و از ترس زنده در آتش سوختن، خود را به زير می‌اندازند. اگر به خرافه باور داشتم، می‌گفتم که چيز رازآميزی در دهه ۱۹۷۰ هست.
آنانی که خود را از پنجره‌های برجهای دوقلو به زير انداختند، آيا در واپسين دم پيش از فرو انداختن خود، صحنه‌های فيلم يادشده را به‌يادآورده‌اند؟ شايد هم گمان برده‌اند، آنچه روی می‌دهد، بازسازی همان فيلم است! کسی چه می‌داند؟ از آمريکاييها هرچه بگويی برمی‌آيد!
* در آستانه هزاره سوم، اين پندار که جهان در سال ۲۰۰۱ به‌پايان خواهد رسيد، شماری را به خودکشی واداشت. با آغاز سال ۲۰۰۱، جهان اگرچه به‌پايان نرسيد، اما آنچه در روز ۱۱ سپتامبر در نيويورک پيش‌آمد، اگر همزمان در ۱۰ شهر بزرگ ديگر آمريکا نيز روی‌می‌داد، آمريکاييها بی‌گمان نمودی از آخرزمان را به‌چشم می‌ديدند.

+ يعقوب رشتچيان ; ۸:٥٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()