CINEMARCH

خانه من

همه معماران، در زندگی کاری خود، بيش از هر ساختمانی، خانه‌‌ طراحی می‌کنند. اما هر معمار، در سرتاسر زندگی خود، يک‌بار و تنها يک‌بار شايد بخت ساختن خانه‌ آرمانی خود را داشته‌باشد. ابر و باد و مه و خورشيد و ... بايد دست به دست هم دهند و به‌کار بيفتند تا چنين شود.

برای من، درست بيست‌ويک سال پيش، چنين شد. اما نه جايش به‌جا بود و نه زمانش. تکه زمينی ارزان (بهتر بگويم مفت) به چنگم افتاد، اما در شهری که می‌دانستم ماندگاری‌ام در آن چندان ديرپا نخواهد بود؛ و آن‌هم زمانی که تازه از دانشگاه درآمده‌بودم و آزمودگی چندانی نداشتم (تنها ۶ سال بود که از دانشگاه درآمده و به کار حرفه‌ای پرداخته‌بودم.). با اين‌همه، دلگرم از اينکه خودم هم طراح و هم کارفرما هستم، دست‌به‌کار شدم. سه ماه سرگرم طراحی بودم تا چارچوب کلان کار را دربياورم؛ ۳۲۰ مترمربع ساختمان در چهار تراز بالا و پايين؛ و برخوردار از اين توانايی که، اگر روزی خواستی، به‌آسانی و با يک ديوارکشی ساده، دو بخش جداگانه شود و به‌شکل دو خانه جدا از هم و بی‌کم‌وکاستی درآيد.

چشمگيرترين بن‌پاره کارکردی درون خانه پلکان ميانی آن بود که چهار تراز بالا و پايين را به‌هم می‌پيوست و از طرحی ويژه برخوردار بود. کف‌پله‌ها، از چوب يکپارچه آزاد (که از مازندران آوردم) و لبه‌ای با يک نوار موکتی جاسازی‌شده برای جلوگيری از سرخوردن پا، در ميان ديوارهای کناری کارگذاشته شده‌بود؛ بی‌آنکه ديد از اين‌سو به آن‌سوی درون خانه را کور کند.

همزمان با ساخت هم، کار طراحی ريزه‌کاريها (Detailing) را آغازکردم. آن‌گاه که سرگرم طراحی و ساختن برای خودت هستی، دوست داری کالاهايی را که در بازار يافت می‌شود کمتر به‌کارببری و تا جايی که می‌توانی خودت طراحی کنی؛ و اين رشته سر دراز دارد: از دستگيره در بيرونی گرفته تا وان مسی، تخت‌خواب و بخاری ديواری، ميزهای کار اتاق بچه‌ها، دريچه‌های خنک‌کننده و جاسازی پره‌های گرم‌کننده، ...

روکار نمای بيرونی خانه، گونه‌ای سيمان شسته درشت‌دانه بود با شن شکسته و درزبنديهای موشکافانه؛ که بافتی زبر و ديدنی داشت. اما بيشترين کوشش را در نازک‌کاری درونی به‌کار بستم. برجسته‌ترين آن هم طراحی سامانه روشنايی درون خانه بود که همه چراغهای کارگذاشته توکار و پنهان از ديد بود و در همه اتاقها، از روشنايی زيرسقفی گرفته تا نورپردازی ديوارها و جداکننده‌ها و پنجره‌ها را دربرمی‌گرفت. در هر اتاق، بسته به کاری که در هر ساعت از شبانه‌روز در آن انجام می‌گرفت، چندوچون روشنايی آن به‌دلخواه کم يا افزون شدنی بود. روشنايی بيرون خانه (چراغهای ديواری و باغچه‌ای و ...) را هم، با بهره‌گيری لوله‌های فولادی خميده (همانند دستگيره در بيرون) طراحی کرده‌بودم.

ساختن و برپاکردن اين‌همه، دو سال به‌درازا کشيد و خنده‌دار اينکه تنها دو سال در آن خانه زندگی کردم. آن دو سال اما، چنان روزگار خوشی بود و چنان پايدار می‌نمود که تنها پس از وانهادن آن خانه و آمدن به تهران افسوس خوردم که چرا از گوشه‌وکنار آن تا جايی که می‌توانستم عکس برنداشته‌ام. از تنها خانه‌ای که اين‌چنين برای خودم ساخته‌بودم، چند عکسی يافته‌ام که در عکسخانه من، در آلبوم خانه من می‌توانيد ببينيد.

+ يعقوب رشتچيان ; ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸٤
comment نظرات ()