CINEMARCH

روش‌شناسی نقد

پيش‌درآمد

بخش بزرگی از آنچه در پی می‌آيد به ۷ سال پيش برمی‌گردد و واکنش من در برابر انبوه نوشته‌هايی است که در سالهای چاپ ماهنامه گزارش فيلم، چه در خود آن ماهنامه و چه در گاهنامه‌های ديگر، همچون نقد (فيلم و ...) چاپ می‌شد. امروزه نيز نوشته‌های ريز و درشتی که با نام نقد فيلم يا ادبيات در گاهنامه‌ها، روزنامه‌ها به‌چاپ می‌رسند و يا در بی‌شمار وبلاگهای دلبسته به سينما و ادبيات ديده می‌شوند، انگيزه‌ای دوچندان و دستاويزی تازه برای بازگشايی پرسمان ديرينه نقد است؛ پرسمانی که همواره به‌شکل دو پرسش نقد چيست و منتقد کيست پيش‌رو گذاشته می‌شود.

گوناگونی و پرشماری پاسخهای پيشنهاده در برابر اين دو پرسش خود نشانه اين واقعيت است که برای اين دو پرسش، پاسخ پايانی و پذيرش همگانی‌يافته‌ای در کار نمی‌تواند باشد و در هر برش زمانی از تاريخچه نقد بايد از نو به جست‌وجوی پاسخهای درخور برخاست. اما در همين آغاز بايسته است چند نکته را به‌ياد داشته باشيم:

  • اين نوشته کوششی برای پيشنهاد يک ديدگاه منطقی و به‌همان اندازه انديشگرانه درباره پرسمان نقد و منتقد و کارکرد روشنگرانه آن در زمينه شناخت و دريافت کار هنری است.
  • رويکرد سنجشگرانه به کار هنری، جدا از تفاوتهای زبانی - ابزاری شيوه‌های گوناگون آفرينش هنری، فراورده‌های همه اين شيوه‌ها را، که به‌شکل فيلم و داستان و ... پيش‌رو گذارده می‌شوند، به يک ديده می‌نگرد و با نام کار هنری می‌شناسد. در اين همسانی، به‌ويژه سينما و ادبيات دو خويشاوند بسيار نزديک و همخون هستند. از اين‌رو، در سرتاسر اين نوشته، سخن از ادبيات و نقد و نگره ادبی، فيلم و سينما و نگره فيلم را نيز دربرمی‌گيرد. تنها در تراز کارشناسانه و نقد زيبايی‌شناختی ويژه هر شيوه هنری و کارهای برامده از آن است که برای نمونه نقد فيلم راه خود را می‌رود و نقد ادبی راه خود را.
  • شايد به‌شکل بی‌چون‌وچرا نتوان گفت نقد چيست و منتقد کيست. اين نوشته نيز سر آن ندارد که شناسه‌ای فراگير و بی‌چون‌وچرا برای نقد و منتقد پيشنهاد کند. اما دستکم می‌توان گفت چه نوشته‌ای نقد نيست و چه کسی به‌راستی منتقد نيست. اين نوشته، اگر بتواند چارچوب درستی برای بازشناسی نقد از نقدواره و منتقد از منتقدنما برپادارد، به خواسته خود دست يافته‌است.

پسند همگانی

نخستين واکنش بيننده فيلم يا خواننده داستان، در برابر آنچه می‌بيند يا می‌خواند، به‌شکل خوشم آمد يا خوشم نيامد نمود می‌يابد. چنين واکنشی، که آن را خودانگيخته می‌توان ناميد، اگرچه به‌خودی‌خود نشاندهنده باارزشی يا بی‌ارزشی نيست، اما از ديدگاه بيننده يا خواننده‌ نشاندهنده اين واکنش، گونه‌ای ارزيابی و ارزشگذاری به‌شمار می‌رود؛ هرچند چنان انگيزشی و احساساتيگرانه است که هيچ جايی برای گفت‌وگو نمی‌گذارد.

از ديد فردی، هر کس، بی‌نياز از هرگونه دليل‌تراشی، می‌تواند از هر فيلم يا داستانی خوشش بيايد يا نيايد. در اين رويکرد، که هميشه و در همه‌جا به‌سادگی و فراوان ديده می‌شود، پديده‌ای مانند فيلم يا داستان، به‌دور از سويه فرهنگی و انديشگرانه آن، در بستر يک خودپسندی خام و پالايش‌نيافته، ارزيابی و سنجيده می‌شود؛ درست به همان شکل که هر کس پوشاک، خوراک و ... برگزيده‌ای را بيش از نمونه‌های ديگر می‌پسندد.

اما نکته اين است که در اين تراز، ارزش کاربردی فيلم و داستان و همه فراورده‌های از اين دست، به پای پوشاک و خوراک و ... هم نمی‌رسد؛ چرا که پوشاک و ...، افزون بر کاربرد آغازين خود، چيزهايی برای خودنمايی نيز هستند؛ اما هيچ‌کس فيلم و داستان و موسيقی و ... دستمايه خودنمايی و برتری‌جويی نمی‌شمارد و تنها کاربرد پذيرفته‌شده چنين پديده‌هايی سرگرمی و وقت‌گذرانی است.

از ديد اجتماعی، برايند همين خوش‌آمدنها و خوش‌نيامدنهاست که پسند (سليقه) همگانی را شکل‌می‌دهد و ارزش آن بسيار بيشتر از انباشت ساده پسندهای فردی است. بخشی از اين ارزش فراتر زاده اين واقعيت است که پسند همگانی، همچون يک نيروی برتر و چيره، همواره خواستها و گزينشهای فردی را وابسته و کرانمند می‌سازد. به‌گفته ديگر، اگرچه هر کس آزاد است از هر فيلم، داستان، پوشاک و ... ويژه‌ای خوشش بيايد يا نيايد، اما آزادی وی تنها در چارچوب آنچه پيش روی او گذارده‌شده‌است معنا دارد و او ناگزير است از ميان آنچه در دسترس اوست يکی را برگزيند.

ويژگی بنيادی ديگر پسند همگانی در همين بسته بودن گستره گزينش فردی نهفته است و آن اين که پسند همگانی پديده‌ای شناور و دگرگون‌شونده است؛ هر روز به ‌شکلی درمی‌آيد و از همين‌رو، می‌توان در آن دستکاری کرد؛ می‌توان ناخواسته‌ها را از آن کاست و هرآنچه را که دلخواه می‌نمايد به آن افزود. سامانه مد نمود آشکار اين ويژگی است: در فراسوی دگرگونيهای روزبه‌روز و گوناگونيهای گيج‌کننده، سازوکار پنهانی هست که گستره پسنده همگانی را به‌روشنی مرزبندی و کرانمند می‌کند.

فيلم، داستان، موسيقی و ... پديده‌هايی فرهنگی هستند و در چارچوبی مانند سامانه مد جانمی‌گيرند. اما ارزيابی آنها در يک چارچوب استوار بر خوش‌آمدن يا خوش‌نيامدن، که گريبانگير منتقدنماها و شماری از منتقدان نيز هست، اين نمودهای فرهنگی را با کفش و پوشاک و ... همتراز می‌شمارد.

+ يعقوب رشتچيان ; ٧:٤۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٤
comment نظرات ()