CINEMARCH

مولوی

ديروز (۲۶ آذر)، سالروز مرگ مولوی بود. همه‌ساله در چنين روزی، در شهر قونيه، که مولوی در آن آرميده‌است، جشنهای آيينی ويژه‌ای برگزار می‌شود. مولوی، ايرانی است؛ از آن ماست؛ اما به‌جای ما ايرانيها، اين ترکها هستند که او را بزرگ‌می‌دارند!
چه‌کاری بهتر از اين که، يکی ازغزلهای بيمانند او را باهم بخوانيم.
من مست و تو ديوانه، ما را که برد خانه؟ ====== صدبار ترا گفتم: کم خور دوسه پيمانه!
در شهر يکی کس را، هشيار نمی‌بينم ========= هريک بتر از ديگر، شوريده و ديوانه.
جانا به خرابات آ! تا لذت جان بينی، ====== جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه؟
هر گوشه يکی مستی، دستی زده بر دستی، = وان ساقی هر هستی، با ساغر شاهانه
تو وقف خراباتی، دخلت می و خرجت می، ==== زين وقف به هشياران مسپار يکی دانه!
ای لولی بربط‌زن! تو مست‌تری يا من؟ ==== ای پيش چو تو مستی، افسون من افسانه؟
از خانه برون رفتم، مستيم به پيش آمد، ==== در هر نظرش مضمر، صد گلشن و کاشانه.
چون کشتی بی‌لنگر، کژ می‌شد و مژ می‌شد، === وز حسرت او مرده، صد عاقل و فرزانه.
گفتم: ز کجايی تو؟ تسخر زد و گفت: ای جان! ===== نيميم ز ترکستان، نيميم ز فرغانه!
نيميم ز آب‌وگل، نيميم ز جان‌ودل، ============ نيمی ز لب دريا، نيمی همه دردانه!
گفتم که: رفيقی کن با من که متن خويشم، === گفتا که: بنشناسم من خويش ز بيگانه.
من، بی‌دل‌ودستارم، در خانه خمارم، ===== يک سينه سخن دارم، اين شرح دهم يا نه؟
در حلقه لنگانی، می‌بايد لنگيدن، ============= اين پند ننوشيدی از خوجه عليانه.
سرمست چنان خوبی، کی کم بود از چوبی! ====== برخاست فغان آخر از استن حنانه.
شمس‌الحق تبريزی! از خلق چه پرهيزی؟ ======== اکنون که درافکندی صد فتنه فتانه!

+ يعقوب رشتچيان ; ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()