CINEMARCH

معماری امروز۲

نوسازی و بهسازی

مکان، با کالبد پايدار خود، کم‌وبيش در برابر گذشت زمان ايستادگی نشان‌می‌دهد؛ کارکرد آن اما، در برابر دگرگونيها، تاب پايداری ندارد و ديگر می‌شود. دگرگونی کارکردی مکان، که از دگرگونی روزافزون سازوکار زندگی اجتماعی سرچشمه می‌گيرد، فرايندی فروکاهنده است. برای کارکردهای نو، همواره کالبدهای نو ساخته‌می‌شود؛ و کالبدهای پيشتر ساخته‌شده، ناگزير از پذيرش کارکردهايی می‌شوند که فرودست‌تر از کارکرد آغازين آنهاست. در اين فرايند، کالبد مکان هرچه سالدارتر و کهنه‌تر باشد، بهره کارکردی آن فروکاسته‌تر است؛ و چنين مکانی، رفته‌رفته از چرخه زندگی امروزی بيرون‌ رانده‌می‌شود و همچون فضايی واپسمانده، يا جايگاه کارکردی ناسازگار با کالبد خود می‌شود و يا يکسره بی‌کارکرد رها می‌شود؛ و اين، سرآغاز نابودی آن است.
تنها راهکار پيشنهادی نگرش مدرنيست برای فرايند يادشده، نوسازی است: فروکوبيدن کالبد فرسوده و ساختن کالبدی تازه و امروزی به‌جای آن. انگاره نوسازی، سويه‌ای از نگرش مدرنيستی را، که به ارزشهای معمارانه برمی‌گردد، روشن‌می‌سازد. تا آنجا که سخن از تک‌ساختمان درميان باشد، جايگاه اين نگرش در برابر آن روشن است:
* ساختمان، برخوردار از ارزشهای والای تاريخی - معماری است؛ پس بايد همچون يک يادمان Monument نگه‌داشته‌شود.
* ساختمان، ارزش تاريخی - معماری ندارد؛ پس در فرايند نوسازی می‌توان ساختمانی تازه‌ساز را جايگزين آن کرد.
در چنين چارچوبی، روشن است که شمار تک‌ساختمانهای درخور نگهداری در يک شهر يا بخشی از آن (مگر در شهرهای نمونه‌واری مانند اصفهان، شيراز، ...)، چه‌بسا به شمار انگشتان يک دست هم نمی‌رسد. اما دستامد اين نگرش، انبوه ارزشهای ازدست‌رفته است؛ ارزشهايی که نه در يک ساختمان، بلکه در همنشينی آن با ديگر ساختمانهای همانند آن، که به بافت شهری شکل‌می‌دهند، نهفته است. در اين زمينه، سرگذشت هسته تاريخی پيرامون بارگاه امام‌رضا در شهر مشهد، نمونه‌ای روشنگر و بسيار گوياست.
در نخستين سالهای سده ۱۳۰۰ خورشيدی، در روزگار پهلوی يکم (رضاخان)، در چارچوب جنبش فراگير مدرنيزاسيون از بالا (دولتی)، گردايه بارگاه با بخشی از بافت شهری و بازار چسبيده به آن، با گشايش خيابانی دايره‌شکل، کم‌وبيش از بافت مرکز شهر جدامی‌شود. در آغاز دهه ۱۳۵۰، در زمان پهلوی دوم، گستره بسيار پهناور دايره‌ای که بارگاه نقطه کانونی آن است، درهم‌کوبيده‌می‌شود تا بارگاه، همچون يادمانی برجسته، در ميان يک فضای باز بی‌دروپيکر غول‌آسا، در برابر ديد بايستد. اين‌همه، به بهای نابودی بافت تاريخی و بازار شهر؛ و بسياری مکانهای باارزش کالبدی - کارکردی ديگر، به‌انجام‌می‌رسد. به‌جای بازار تاريخی نابودشده، بازار نوسازی به‌نام بازار رضا، که هيچ ارزش معمارانه‌ای ندارد، ساخته‌می‌شود؛ و برای گستره آزادشده پيرامون بارگاه، طرحی استوار بر انبوهی ساختمان مدرن فراهم‌می‌آيد که برای هميشه بر روی برگهای نقشه‌ها می‌ماند و ساخته نمی‌شود.
اين اما، همه داستان نيست و از آغاز دهه ۱۳۷۰، گستره ۴۰۰هکتاری بافت مرکز شهر، در چارچوب طرح نوسازی پيرامون بارگاه، خانه‌به‌خانه خريداری و ويران می‌شود؛ تا در سايه بی‌کنشی تاريخی دست‌اندرکاران طرح، کانون دلخواهی برای همه‌گونه کجرويهای اخلاقی - اجتماعی شود.
رويکرد مدرنيستی به ارزشهای معمارانه ساختمان، نشاندهنده اين واقعيت است که تک‌ساختمان، تنها همگی (کليت) بازشناخته در معماری مدرن است؛ و در يگانگی خود، جدا از زمينه و آنچه در پيرامون آن هست، ارزيابی می‌شود. به همين‌سان، يک گردايه (مجموعه) کارکردی شکل‌گرفته از چند ساختمان؛ يا در ترازی بالاتر، پديده پيچيده‌ای مانند بافت شهری نيز، از ديدگاه معماری مدرن، به‌سادگی همچون همنشينی شماری تک‌ساختمان نگريسته می‌شود: چيدمانی از بن‌پاره‌ (عنصر) های نابسته و جداازهم.
از همين‌جاست که انگاره تکرار، در سازماندهی مدرنيستی مکان، جايگاهی والا می‌يابد. با نگاهی گذرا، در هرجای شهر به‌آسانی می‌توان ديد که معماری مدرن، برای شکل‌دادن به يک گردايه ساختمانی (برای نمونه مسکونی) همواره يک الگوی طراحی‌شده را، با آرايشهای گوناگون تکرار می‌کند؛ همچون مهری که بارها و بارها بر روی برگ کاغذی زده‌شود.

اين رويکرد، در گستره بزرگتر بخشی از شهر يا همگی يک شهر نيز ديده می‌شود؛ و رويکرد مدرن، همواره بر آن است که همه‌جای شهر را، يکسان و همانند ببيند. در رويارويی با همين يکسان‌انگاری مدرنيستی است که انگاره بهسازی، همچون دريافتی يکسر نو و امروزی، جايگزين انگاره نوسازی شده‌است. بهسازی، چه در تراز تک‌ساختمان بازمانده از گذشته (دور يا نزديک) و چه در تراز بافت شهری، راهکاری است که آرمان آن بهره‌گيری بهينه از آنچه هست و پايدار ساختن ارزشهاست.

+ يعقوب رشتچيان ; ٦:۱۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ دی ،۱۳۸۱
comment نظرات ()