CINEMARCH

زن و سينما

دست‌کم، نيمی از جادوی سينما، دستامد انگاره‌ای است که فيلمها از زن می‌آفرينند. بسياری از مردان، در چارچوب اين جادوی گريزناپذير، زن آرمانی خود را، در همين انگاره پندارينی که سينما از زن پرداخته‌است جست‌وجو می‌کنند. اکنون اگر کمی چاشنی طنز به اين انگاره بيافزاييم، می‌توان دید که فيلمهای دلخواه هرکس، کدام است و چه‌کسی، ديدن کدام فيلم را دوست دارد.

کی به ديدن کدام فيلم می‌رود؟
فمينيست = مردی که زنها را دوست داشت
ناخدای عاشق‌پيشه = دختری در هر بندر
مرد چشم‌چران = زنی در پنجره
مرد خوشگذران = بوی خوش زن، شهر زنان
مرد پندارباف = زن نازنين
مردی که تنش می‌خارد = شيطان يک زن است
مرد رييس اداره = منشی همه‌کاره او
مرد هيزم‌شکن = خانمهای جنگل بولونی
مرد فريبکار = همسران احمق
مرد قمارباز = شاه، بی‌بی، سرباز
مرد مهندس معمار = زن طراح
مرد خودشيفته = همه می‌گن دوستت داريم
مرد حشره‌شناس = بوسه زن عنکبوتی
مرد نقاش = چهره‌نگاره يک بانو
مرد ارباب = يادداشتهای روزانه يک کلفت
مرد پزشک اورتوپد = زانوی کلر
مرد خسته از دست مادرزن = مامانو از قطار پرت کن
مرد راهنمای جهانگردان = روسری‌ات را بپا، تاتيانا
مرد مربی دو و ميدانی = لولا بدو
مرد بچه‌ننه = همه‌چيز درباره مادرم
مردی که زنش آبستن است = بچه رزماری
شوهر به‌تنگ آمده = خانم ناپديد می‌شود
آلفرد هیچکاک = آقايان موطلاييها را دوست‌تر می‌دارند
اورسن ولز = خانمی از شانگهای
فرانسوا تروفو = زن همسايه
کلود شابرول = زن بی‌وفا
اريک رومر = زن خلبان
ژان-لوک گودار = زن، زن است
وودی آلن = زن ديگر
دختربچه = روزی که زن شدم
زن کنجکاو = مردی که زياد می‌دانست
زنی که شوهرش دست به‌زن دارد = ای برادر کجايی

+ يعقوب رشتچيان ; ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸۱
comment نظرات ()