CINEMARCH

بانی ليک گم‌شده

فرانسوا تروفو، در پيش‌گفتار کتابش درباره هيچکاک، سياهه بلندوبالای ده‌ها فيلم از فيلمسازان نامداری را آورده‌است که، آگاهانه يا ناآگاهانه، با گوشه چشمی به سبک و شيوه استاد ساخته شده‌اند؛ و يا دست‌کم، دستمايه‌ای هيچکاکی دارند. بانی ليک گم‌شده Bunny Lake Is Missing ، ساخته اوتو پرمينگر (۱۹۶۵)، يکی از آن فيلمهاست. بانی ليک، يکی از فيلمهای خوب پرمينگر است؛ و با اینکه نشانه‌های آشکاری از سينمای هيچکاک را در آن می‌توان يافت، اما یک اثر هیچکاکی به‌معنای راستین آن نیست. داستان فيلم، در نگاه نخست و در لايه بيرونی خود، کم‌وبيش به دستمايه فيلمهای هيچکاک می‌ماند. اما با نگاهی ژرفتر دریافته می‌شود که فيلم پرمينگر، در تراز دستمايه نيز، بستگی و پيوندی با سينمای هيچکاک ندارد.
سينمای هيچکاک، بر شالوده همراهی و همدلی بينندگان فيلم استوار است؛ و هيچکاک، برای بیشینه بهره‌گيری از اين همدلی بيننده، او را به همسان‌انگاری با کاراکترهای فيلم وامی‌دارد. کاربردی‌ترين ابزار هيچکاک برای انگيزش همدلی بيننده، اين است که او را، از آنچه بر سر کاراکترها خواهدآمد، پيشاپيش می‌آگاهاند. با این آگاهی پيش‌هنگام، بيننده خود را در جايگاهی همانند - و چه‌بسا بدتر و ناگوارتر از - جايگاه کاراکترهای فیلم می‌یابد و خود را با آنها همسان می‌انگارد. در چارچوب این همسا‌ن‌انگاری، بیننده همانا نمودی از خود را در فیلم می‌بیند و آنچه بر قهرمانان فيلم می‌گذرد، چنان بر او کارگر می‌افتد که انگار خود از سر گذرانده است. این کارآزمایی (تجربه) ترسناک و دلهره‌آور سینمایی، که بیننده آخرسر، از آن جان به‌درمی‌برد، زمینه والایش روانی اوست.
اما فیلمی مانند بانی لیک، یکسره بر پنهانکاری و غافلگیرکردن بیننده استوار است. نکته کلیدی داستان را، تا بزنگاهی که بیننده را به‌شکلی ناگهانی تکان‌دهد، از او پنهان می‌کند و بیننده، تنها به انگیزه پی‌بردن به آن و سر درآوردن از راز داستان، با فیلم همراه می‌شود. از این‌روست که بانی لیک، به‌شکلی گذرا و زودگذر بیننده را درگیر می‌سازد. بیننده، با آشکارشدن کلید داستان، نه‌تنها انگیزه‌ دوباره دیدن فیلم را ندارد، بلکه با کمی درنگ، به کاستیها و ناهمسازیهای درام روانشناختی فیلم نیز پی‌می‌برد. وابستگی بیمارگونه برادر به خواهر، بی‌گمان ريشه در گذشته دور آنها دارد. اما خواهر، که از يک ساختار روانی به‌هنجار برخوردار است، چگونه در همه این سالها، به نابه‌هنجاری برادر خود پی‌نبرده‌است؟ آیا ربودن بانی، نخستین نمود بیرونی این نابه‌هنجاری است؟ اگر چنین است، چگونه آن وابستگی بیمارگونه، تاکنون نهفته مانده و اکنون، چه پیشامدی، زمینه‌ساز آشکار شدن آن شده‌است؟ اما خواهر، به‌گواهی بازیهای کودکانه فصل پایانی فیلم، به‌خوبی از کژدیسگی روانی برادر خود آگاه است. پس چگونه است که تاکنون ( هم در سالهای گذشته پیش از داستانی که در فیلم می‌بینیم و هم در همین بازه زمانی از گم‌شدن بانی به‌اين‌سو) به رفتار برادرش بدگمان نشده‌است؟
بانی ليک، تا پيش از فصل پايانی، بيننده را به اين گمان می‌اندازد که بانی، پنداری بيش نيست؛ و خواهر، روان‌پريش پنداربافی است که برادرش، با پنداربافيهای او همراهی می‌کند. فيلم، اگر با اين دستمايه ساخته‌می‌شد، چه‌بسا باورکردنی‌تر و پذيرفتنی‌تر از کار درمی‌آمد. فصل پايانی اما، يکباره همه رشته‌ها را پنبه می‌کند و ...
سويه ناخوشايند ديگر بانی ليک، که کار پرمينگر را از شيوه هيچکاک جدامی‌کند، کوشش آگاهانه برای آفرينش يک فضای ترسناک در فيلم است. در آثار هيچکاک، ترس و نااستواری آدمها و سويه اهريمنی منش آدمی، يکسر در چارچوب زمان و مکان آشنا و هميشگی آدمها، نمود بيرونی می‌يابد. پرمينگر اما در بانی ليک، با آن پيرمرد صاحبخانه و آن پيرزن نيمه - روانشناس کودکستان؛ و يا آن پيرمرد عروسک‌ساز، جهان درون فيلم را، با نمودی رازآميز و ناآشنا به‌نمایش می‌گذارد تا بیننده، تنها به‌هنگام دیدن فیلم، یکه‌بخورد و بس.

+ يعقوب رشتچيان ; ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٢
comment نظرات ()